X
تبلیغات
See

See

اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست

مناظره آيت الله مصباح يزدى و حجة الاسلام حجتى كرمانى

مناظره آيت الله مصباح يزدى و حجة الاسلام حجتى كرمانى

قسمت اول _ 19/6/1378

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مجرى: سلام عرض مى كنم خدمت همه بينندگان سيماى جمهورى اسلامى ايران در نقاط مختلف ميهن عزيز اسلامى، و هم چنين عرض سلام دارم خدمت عزيزانى كه در خارج از ميهن اسلامى شاهد اين برنامه هستند. همان گونه كه استحضار داريد، جناب آيت الله مصباح يزدى در ادامه مباحث چندين ساله در خصوص فلسفه سياسى اسلام اخيراً به بحث تساهل و مدارا و خشونت رسيدند و مباحثى را مطرح كردند. اين مباحث در ميان ارباب سخن و ارباب جرايد مورد نقد و بررسى فراوان قرار گرفت و موافقان و مخالفان بسيار در اين مورد سخن گفتند. با توجه به تنوع ديدگاه مطرح شده ايشان، براى تبيين ديدگاه و نظر خود دعوت به يك گفتگو و مناظره تلويزيونى كردند. در ميان كسانى كه به نقد نظريات جناب آقاى مصباح پرداختند، نام آقاى حجة الاسلام حجتى كرمانى برجسته است. ايشان با توجه به مقالاتى كه در اين باره به چاپ رساندند، دعوت به گفتگو و مناظره را پذيرفتند و امروز در خدمت اين دو شخصيت بزرگوار علمى كشورمان هستيم و از اين دو بزرگوار تشكر مى كنم.

قبل از اين كه وارد طرح سؤالات و مباحث شويم، تذكر دو نكته را ضرورى مى دانم: نكته اول اين كه جناب آقاى مصباح علاقه مند بودند اين گفتگو و مناظره به صورت زنده پخش بشود كه با توجه به مشكلاتى كه براى تنظيم وقت آقايان براى حضور در ساعت يا ساعت هاى مشخصى در استوديوى ضبط وجود داشت، توافق كردند و پذيرفتند كه اين گفتگو ضبط و در فرصت هاى مقتضى پخش شود.

نكته دوم اين كه با توجه به اين كه مبحث تساهل يا خشونت از جمله مباحثى است كه مبتنى بر يك سلسله اصول و مبانى معرفتى و نظرى بسيار دقيق است و با توجه به شأن علمى طرفين گفتگو در اين بحث، آقايان به اين توافق رسيدند كه در اين جلسات ابعاد نظرى و علمى قضيه را مورد بررسى قرار دهند; به اين اميد كه در اين گفتگو بتوانيم زمينه هاى تاريك و پنهان مبحث را روشن سازيم.

ضمن تشكر از حضور شما دو بزرگوار، قبل از آغاز بحث اگر سخن بسيار كوتاهى با بينندگان ما داريد بفرماييد.

آية الله مصباح: بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين. أللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه، فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.

با تقديم صلوات و سلام به پيشگاه مقدس حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه و درود به روح ملكوتى امام راحل و شهداى والامقام اسلام و عرض سلام به همه بينندگان و شنوندگان ارجمند و عرض تشكر از برادر عزيزمان جناب آقاى حجتى و مسؤولان محترم صدا و سيما و دست اندركاران و مجرى محترم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت   توسط س ج ش  | 

تهران که رفته بودم

 

تهران که رفته بودم ،در ایستگاه مترو

 

مردی کنارم آمد ، بعداز سلام پرسید :

 

او در ادامه پرسید : اهل کدام خاکم ؟

 

او نیز با کمی مکث ، گفت از فلان دیارم

 

ناگه به خویش گفتم : این فرصتی است عالی

 

تصویری از دیارم ، بهرش نمایم ابراز

 

تا اینکه باز پرسید : شهر شما چگونه است

 

این شهر آرمانی ، آلوده نیست اصلا

 

آب و هوای این شهر، همچون بلور شفاف

 

رودی زلال جاریست ، اندرمیان این شهر

 

مردم در این کلان شهر، در روزهای تعطیل

 

آیند سوی این رود ، دروقت صبحگاهی

 

زین رو دراین کلان شهر ،این نکته هست جالب

 

پایان راه این رود ، دریاچه ایست زیبا

 

سرسبز و بی نظیر است ، این دشت مملو از آب

 

صادر کنند ماهی ، از این مکان مذکور

 

چون گربه های اینجا ، ماهی خورند و سیرند

کنجی نشسته بودم ، درانتظار ، یکهو

 

ساعت به دست دارید ؟ گفتم : « نه خیر » خندید

 

من در جواب گفتم : « من بچه ی اراکم »

 

لیک از اراک اصلا ، دانسته ای ندارم

 

تا جلوه گر نمایم ، این خطه را خیالی

 

او گیج و مات گردد ، من هم شوم سرافراز

 

گفتم« به کل دنیا ، این شهر یک نمونه است »

 

معماری و بنایش ، فرسوده نیست اصلا

 

این شهر چون نگینی است ، در شهرهای اطراف

 

می گسترد نسیمی ، بر مردمان این شهر

 

همراه خویش دارند ، قلاب و تور و زنبیل

 

هرکس شود در آنجا ، مشغول صید ماهی

 

کز دسته ی غذاها ، ماهی است قوت غالب

 

زیبا تر از تمام  دریاچه های دنیا

 

گنجینه ایست سرشار ، از گونه های کمیاب

 

تا شهر های دوری ، همچون کوالالامپور

 

چالاک چون پلنگند ، سرحال و بی نظیرند

توریست ها در اینجا ، دارند رفت و آمد

 

در طول سال دائم ، گردشگران مشتاق

 

هشتاد خط مترو ، چون تار و پود قالی

 

مشغول کار هستند ، اغلب شبانه روزی

 

هرگز کسی در این شهر ، بیکار نیست اصلا

 

اینجا جوان نگوید : فردا شوم چه کاره 

 

نزدیک شصت متراست ، پهنای هر خیابان

 

آزاد راه هایش ، حاجباشی و حصار است

 

اینجا درخت بلوار ، از نوع میوه دار است

 

نارنگی و انار و   گیلاس های پر آب

 

اینجا پیاده روها ، دلباز مثل صحراست

 

آرام و کم تردد ، با حالتی خیالی 

 

اطراف شهرمان را ، جنگل احاطه کرده

 

انواع جانورها ، در جنگل اند یک جا 

 

از دیدگاه قدمت ، این شهر کم نظیر است

 

بازار شهرمان هست ، مشهور و بکر و جاوید

 

اینجا فرودگاهی است ، پر کار و پر مسافر

 

اینجا صدا و سیما ، پیوسته گرم کار است

این هست خود به نوعی ، یک منبع درآمد

 

در اکثر هتل ها ، بنموده اند اتراق

 

سی لاین شرق و غربی ، باقی آن شمالی

 

جمعیتی از اینجا ، دارند کسب روزی

 

نسل جوان در این شهر ، غم دار نیست اصلا

 

داند که جور گردد ، شغلش به یک اشاره

 

با هشتصد اتوبان ، نقلیه گشته آسان

 

پهنایشان فراتر ، از حد انتظار است

 

انواع این درختان ، شرحش از این قرار است

 

زردآلو و خیار و   انجیر و موز و عناب

 

بس خلوت و وسیع است ، جایی بدون همتاست

 

چون روی آسمان هاست ، یک دست ابر خالی

 

زیبایی اش ندانی ، باشهرمان چه کرده !

 

تمساح و ببر و میمون ، روباه و خرس و چیتا

 

اینجا کتیبه هایی ، از کورش کبیر است

 

سنگ بنای آن هست ، هم سن تخت جمشید

 

طوری که می توان گفت : در کشور است نادر

 

از هر دوجین اراکی ، نه تن خبر نگار است

 

موج اراک تی وی ، موجی است پر طرفدار

 

اینجا تمام مردم ، خوش جنس و خیر خواهند

 

آیین بد سگالی ، افسانه است اینجا

 

وقتی که وصف کردم ، این خطه را برایش

 

او گفت خوش بحالت ، شهری قشنگ دارید

 

ای کاش شهر ما هم ، همچون اراک می بود

 

 

 

 

سروده ای از :

             عمادالدین حبیبی

 

 

 

 

 

 

چشم جهان به آنست ، هنگام پخش اخبار

 

خون گرم و با تمدن ، خوش قلب و سر به راهند

 

آنکس که بد سرشت است ، بیگانه است اینجا

 

آهی کشید از دل، لرزید دست و پایش

 

در بوته زار و جنگل ، شیر و پلنگ دارید

 

آب و هوای ما هم ، شفاف و پاک می بود ...      

  


 


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت   توسط س ج ش  | 

در آینده امتحان های سخت‌تر از دفاع مقدس در پیش داریم

در آینده امتحان های سخت‌تر از دفاع مقدس در پیش داریم

خبرنامه دانشجویان ایران: اهل عمل بودن یعنی اینکه انسان مقدمات لازم را در زمینه آگاهی ها و گرایش های خود طی کرده و انتظاری که خداوند متعال از انسان در مقام عمل دارد، آن انتظار را بتواند به خوبی برآورده کند، ما همیشه دوست داشتنی هایی داریم که بخشی از این دوست داشتنی ها را می توانیم در مقام عمل تجلی بدهیم، خیلی از اوقات آگاهی هایی را داریم که بخشی از این آگاهی های خود را می توانیم عملاً به اجرا در آوریم و الا بخشهای زیادی از این آگاهی ها و گرایش های ما همیشه بدون اینکه به عمل برسند در همان مرحله ابتدایی باقی می مانند مثل دانه ای که در دل خاک باقی می ماند و رویشی پیدا نکند که به نهال تبدیل شود و سر از خاک بیرون بیاورد و اثر وجودی خود را روی زمین به نمایش بگذارد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، درباره اهل عمل در آستانه انتظار باید از امتحان خداوند متعال صحبت کرد، این بحث را از این زاویه مورد مطالعه قرار بدهیم که در یک جامعه چند مرحله کار صورت می گیرد تا انتظار عمل یا امتحان عمل پدید آید.

حجه الاسلام علیرضا پناهیان در این باره می گوید بعد از انقلاب یک اتفاقاتی در کشورمان افتاده است و یک رشدی پدید آمده که این رشد، نتیجه حساس و خطیری دارد، انگار کسی زیاد به این نتیجه توجه ندارد که ما دستی دستی خودمان را داریم در معرض یک امتحان بسیار سخت الاهی قرار می دهیم، اصلاً قصه آسان نیست، هم رشد خوبی داشتیم و هم این رشد، ما را در وضعیتی قرار می دهد که خدا در آینده نزدیک و نه چندان دور امتحان های سختی را از ما بگیرد.

متن این سخنرانی به شرح زیر است:

 

 
امتحان های ما دیگر می رود که کم کم در مرحله عمل باشد، یعنی انتظارات خدا می رود که در مرحله عمل باشد، در مرحله ابتدایی در هر جامعه ای مثل جامعه انقلابی ما خدا هر اتفاقاتی را که در آن جامعه می افتد را در این جهت قرار می دهد که بسترسازی شود، یعنی مقدمات فرآهم شود و دو زاری ها حسابی بیافتد و همه حسابی شیرفهم شوند، اصلاً هم عجله ندارد، آرام آرام کار می کند، یعنی روند کلی را می گویم.

روند کلی بر این است که بستر محیا شود، یک نفر می گفت: آقا ما قبل از انقلاب تا الآن آیا رشد معنوی یا اصلاً رشدی داشتیم؟! آیا وضع بهتر شده است؟!

گفتم: بله، خیلی وضع بهتر شده است، ببینید من این روند را بین الآن و قبل از انقلاب مقایسه می کنم، یک زمانی دین در بسیاری از اذهان خرافات بود اما الان تقریباً بلا استثناء هیچ کس نیست که بگوید دین خرافات است، یک فعالیتی در ذهن انسان ها حتی در ذهن روشنفکرهای جامعه صورت گرفته است که کسی دیگر به دین خرافات نمی گوید؛ یک زمانی حرمت شکنی به حدی بود که قداست شکنی مد و نرخ شاه عباسی بی دینی بود، اما الآن با بی دین ترین افراد جامعه که مصاحبه می کنید می گوید که من امیرالمؤمنین(ع) را دوست دارم، حضرت زهرا(س) را دوست دارم، با بسیاری از بی حجابها که صحبت می کنیم می بینیم که در علاقه‌شان به حضرت زینب(س) و حضرت زهرا(س) هیچ حرفی در آن نیست، ولی قبل از انقلاب این وضعیت وجود نداشت، یعنی در همین مرحله هم نقص وجود داشت، کمیت علاقه ها و کیفیت عقیده ها مخدوش بود.

الآن این کیفیت و کمیت در علاقه و عقیده بسیار رشد یافته است، این وضعیت همین جوری پیش می رود، محبت ها به ائمه هدی(ع) را شما نگاه کنید، طی ده سال اخیر جمعیت زائران جمکران به صورت میلیونی افزایش پیدا کرده است یعنی چند میلیون برابر شده است، دقت کنید جمعیت ایران چند برابر شده است، اصلاً میلیون نشده، دو برابر شده، ولی زائران جمکران طی همین ده سال اخیر نگاه می کنیم که از یک به صد رسیده است، اگر جا داشت همین امسال در جمکران ده ها میلیون نفر زائر می دیدید، در حالی که ده ها میلیون کجا و هزاران نفر کجا، چقدر تفاوت پیدا شده، بستری به واسطه این انقلاب فرآهم شده که نگرش ها و گرایش ها و نگاه ها رو به اصلاح شدن است.

دیگر هیچ کس نمی گوید که قرآن ربطی به زندگی آدم ندارد، هیچ کس دین را خرافات تلقی نمی کند، احترام به ائمه هدی(ع) در ته دل افراد دارد بیشتر می شود، همین رشد را در زائران حرم آقا علی بن موسی الرضا(ع) می بینید، همین گرایش را در دلها و زبانها مشاهده می کنید، این مرحله اول است.

ما در مرحله اول رشد به قدر کافی الحمدلله، این حرکتمان رو به جلو است، به همه کاستی هایی که داریم کم کم داریم به امتحان در مرحله عمل می رسیم، آن وقت خدا شروع می کند به امتحان گرفتن در مرحله عمل، ببخشید این جوری عرض می کنم ولی خدا رحم نمی کند!

بنده یک کمی بی رحمانه صحبت می کنم وقتی امتحان عمل برسد دیگر باید این شوخی ها را کنار گذاشت، هرچیزی که دارید باید در مرحله عمل باید نشان بدهی و الا حرفش را هم نزنید.

ما قبل از انقلاب چقدر معنویت داشتیم، الآن هم که می دانید بیشتر است و الآن مجالس معنوی از زمان جنگ شلوغترند ضمن اینکه قیمتش هم بالاتر است؛ در زمان جنگ که بمباران بود، مدام شهید می آوردند، مردم به مساجد می رفتند که اصلاً هنر نکردند.

اما الآن شما می بینید که این مقدار گرایش معنوی سابقه ندارد، شما می توانید شاخص هایی را درموقعیت های خاص در نظر بگیرید، هیچ وقت دانشگاههای ما محل بهترین اعتکاف ها نبودند، حتی در زمان جنگ و دفاع مقدس که در آن زمان معنویت بسیار بالا بود، اما الآن کمّاً و کیفاً از دوران جنگ بهتر است.

یقیناً و با خیال راحت شما گزارش یک طلبه ای را بشنوید، بنده می رفتم در مسجدها سخنرانی می کردم که بچه ها به جبهه بیایید، میزان درکشان از مطالب معلوم بود، میزان سطح گرایش ها مشخص بود الآن هم مشخص است، الآن اگر یک چنین وضعیتی نسبت به دفاع مقدس پیش بیاید، بنده طبق تشخیص خودم راحت عرض می کنم که با همه کاستی هایی که وجود دارد و نقصهایی که در همه زمینه ها هست هزاران برابر جوانها به جبهه ها خواهند رفت، این وضعیت گرایشی را نشان می دهد.

خدا در آن وضع حداقلی معنویت در اول انقلاب چه تکلیف عملی را از ملت ما تقاضا کرد؟! یعنی گفت: آهای دوستان اهل بیت(ع)! خوبه، خوبه، شلوغ نکنید، حالا بیایید اینجا یک قدم بردارید ببینم، انتظار ساده ای است، هشت سال نبرد، نبرد غریبانه، نبرد مظلومانه، خدا می گوید بیا اینجا ببینم، بدون امکانات بجنگ ببینم، غریبانه بجنگ ببینم، خیلی از همشهری هایت نیامدند و خودت تنها "المقاتل فی الحاربین" بشو ببینم.

واقعاً امتحان جنگ امتحان سختی بود، بزرگترها زیاد عرض من را جدی نگیرند ولی کوچکترها یواشکی گوش بدهند، اکثر مردم جبهه نرفتند، از بین جوانها اکثرشان جبهه نرفتند، فکر نکنید گل و بلبل بوده و همین جوری ریخته بودند و این قدر از معنویت بود که سرریز شده بود، "کم من فئه قلیله"، فئه قلیل بر همه اهل عالم غلبه پیدا کردند حتی بر ضعف ایمان هم غلبه پیدا کردند، دفاع مقدس یک امتحان خیلی سختی بود.

خیلی دشوار بود، اما آخر آقای خدا ـــ البته آقا به معنای سیدی و مولای ـــ بگذار انقلاب اینها را تربیت کند، اینها رشد پیدا کنند، همین اول کار سر راهشان امتحان گذاشتی، خداوند متعال می فرماید: همین اول کار اگر اینها بخواهند ایمانشان و عقیده‌شان و علایقشان مستحکم شود باید با عملی به نام خون شهیدانشان، با عملی به نام جهاد رزمندگانشان باید مستحکم شود، من می خواهم در این جامعه کلاس تعلیم و تربیت بگذارم، مرحله اول این کلاس عمل دفاع مقدس است.

اصلاً همه این طراحی ها، حضرت امام فرمود از الطاف خفیه الاهی بود، چه کار سختی هم بود، بابا من آماده نیستم و اینها نداریم، بدو آماده می شوی، جنگ را هشت سال دفاع مقدس را انجام دادیم بعد فرمود حالا کارهای تربیتی را ادامه بده تا ببینم به کجا می رسید.

من یک زنگ خطر را به صدا در بیاورم و آن، این است که معنویت اندک اول انقلاب امتحان عملی و انتظار عملی سخت هشت سال دفاع مقدس را جلوی پای ما گذاشت، من دارم به شما عزیزان و سروران که جلسه معنوی و خوشگل و قشنگی دارید عرض می کنم، آقا این محافل معنوی شما با این وضعیت خوب الآن که بهتر از گذشته است باید منتظر امتحانهای سخت باشید، شوخی هم ندارد، دارید با جان خودتان بازی می کنید، حلوا هم خیرات نمی کنند.

فکر نکنید که این یک تحلیل شخصی است که من دارم برای شما عرض می کنم، روایت هم برایتان می خوانم، به این سادگی ها هم نیست که بگویی آخه، چه وضع خوبیه، چه جلسات خوبیه، ... بگذار علاقه ات به امام زمان(عج) بیشتر بشود، میلیونی به جمکران می روی هان؟ حالا صبر کن، یک امتحانی ازتون بگیرم، به امام حسین(ع) علاقه دارید؟ شنیدم  مجالس امام حسینتان خیلی رونق پیدا کرده؟ ده ها برابر زمان طاغوت الآن دعای ندبه خوانده می شود هان، به به، آن زمانی که دعای ندبه نبود ما از این یا صاحب الزمان گوها تقاضا کردیم بیایند و به جبهه بروند قطع نخاع بشوند، گفتم هم هر کسی هم نره آن دنیا پدرش را درمی آوریم، حالا الآن دعای ندبه خوان زیاد بشود یک انتظار دیگری در صحنه عمل از شما داشته باشم، صبرکن فکر کردی همین جوری مفتکی است؟!

در دنیا به کسی چیز مفتکی نمی دهند، معنویت بذر است، من این بذر را پاشیدم، خدا به ملائکه اش هم می گوید که صدایش را درنیاورند، بگذارید اینها علاقه هایشان بیشتر بشود بعد من دارم برایشان انشاءالله.

آقا شما دارید ما را می ترسانید!، خوب من چه کار کنم، می خواهید نترسانمتان، "انظر عشیرتک الاقربین"، آدم عزیزترین کسانش را می ترساند،چرا؟! ما برای انذار دور هم نشستیم که بشارت هم در متن آن هست، اما "لا یصلحهوا الا الخوف"، مؤمن را اصلاح نمی کند الا خوف، بله، هر یک ذره حالی که در این جلسات می برید بذر است، حالا موقع روییدن و تجلی دادن این محبت ها خداوند متعال امتحان سر راهت قرار می دهد.

شروع کنم از قدیم تا به جدید یکی دو نمونه برای صحت این تحلیل آدرس بدهم، امام زین العابدین(ع) وقتی بعد از امام حسین(ع) کارش را شروع کرد در روایات داریم که مانند بعد رحلت رسول خدا(ص) که فرمود: "ارتد الناس الا ثلاث او اربع" مردم مرتد شدند جز سه چهار نفر، بعد از امام حسین(ع) هم سه چهار نفر بیشتر باقی نماندند، در تاریخ اسم برده شده است، امام زین العابدین(ع) با این چهار نفر شروع کردند، در یک وضعیت به شدت بغرنج، سی سال دلها را به خود متوجه کردند.

نوبت به امام باقر(ع) رسید، دلها متوجه به امام باقر(ع) بود، امام اندیشه ها را متوجه به خود و خدا و به خوبی ها و به امر خدا کردند، نوبت به امام صادق(ع) رسید.

دو دوران تأثیرگذاری در روح و اندیشه مردم گذشته بود و دیگر امام صادق(ع) رسماً کرسی درس داشتند، حداقل شاگردان فقیه ایشان چهار هزار نفر اعلام شده است، این را دقت کنید که چهار هزار فقیه آمار خیلی سنگینی است، این آمار را با همبن الآن مقایسه کنید!، چهار هزار نفر در مکتب امام صادق(ع) می آمدند، می گفتند آقا! امام صادق! قیام کنید، پنجاه هزار نفر شیعه هم که در کوفه دارید، امام می فرمود: درواقع اینهایی را که شما الآن می بینیدجمعیت زیاد شده در مرحله بسترسازی هستند وقت عمل که برسد من چهل نفر آدم هم ندارم البته عبارت امام صادق(ع) تقریباً اینجوری است که : من اگر چهل مرد داشتم قیام می کردم.

چرا؟ اینها که شما را دوست دارند و هم به شما علاقه دارند؟! آقا می فرمود نمی شود.

یک نفر آمد و گفت: آقا ما از شیعیان شما هستیم در کوفه و در کجا و در کجا و... خیلی از خودشان برای امام صادق(ع) تعریف کرد، آقا فرمود: آیا دست در جیب هم می کنید؟ گفت: آقا نه این کار بدی است، فرمود: یعنی با هم ندار باشید، پول تو و پول او نداشته باشید، گفت: نه اینجوری که نشدیم، فرمود: پس اینقدر به من نگویید که قیام کنم،آن آقایی که از فرزندان ما قیام خواهد کرد و نام نازنینش "مهدی" است کسی است که یارانش پول من و پول تو ندارند و دست در جیب همدیگر می کنند و بر می دارند.

آن دیگری آمد و گفت آقا قیام کن، آقا فرمود: حال شما چطور است، احوال رفقاتون چطور است، آب و هوای منطقتون چطور است، برگشت گفت: آقا من به شما می گویم ...، آقا فرمود خودت پای کار هستی؟ گفت: بله آقا من هستم، آقا فرمود تنور داغ است برو در تنور، گفت آقا من زن و بچه دارم برای چه بیخودی بروم در آتش تنور خودم را بسوزانم، در همین حال یکی از دوستان خاص امام سر رسیدند، امام به ایشان رو کرد و فرمود که ایشان داخل تنور شوند، ایشان هم اطاعت کردند و داخل تنور پر از آتش شدند، این را می گویی که چشمانش از حدقه داشت در می آمد خیلی ناراحت بود که او الآن می سوزد و اینها...، امام بعد از چند دقیقه فرمود می خواهی ببینی در چه حالی است؟! رفت و دید که در آتش نشسته است و ذکر می گوید، با تعجب برگشت و گفت چرا آتش او را نمی سوزاند، امام فرمود: حالا دیدی به امر من اطمینان نداشتی حا لا بگو ببینم چند نفر این جوری دارید؟ گفت : هیچی، همین یکدانه بود.

امتحان عمل که سر برسد با حسین حسین گفتن فرق داد، ما دوران ها دیدیم، هیئت ها دیدیم، حسین حسین می کردند و جبهه نرفتند، دوران ها دیدیم، امام زمان گوها دیدیم که پایشان به جبهه نرسید، صحنه ها دیدیم ، نماز خوان ها دیدیم که نماز جماعتشون را ول نکردند که بروند به جبهه، ما چیزها دیدیم، امام حسین(ع) فرمود: یک دفعه که امتحان بلا گرفته شود دیندار کم باقی می ماند.

خدایا همه امتحان ها را برای ما آسان بگردان! اگر بچه خوبی باشی قطعاً دعایت مستجاب نیست، تو باید قهرمان باشی و امتحان سخت جواب بدهی، وقتی خدا بخواهد امتحان بگیرد، یک امتحان عادی که نمی گیرد، چنان انگشت اشاره به رگ خواب آدم می گذارد که همان یک ذره عیبی که داری خودش را نشان بدهد.

مثل سلیمان بن صُرَد، یک روز به پای رکاب امیرالمؤمنین(ع) دیر حاضر شد، آقا فرمود چرا دیر می آیی؟ گفت: آقا من را سرزنش نکنید، من از دوستان شما هستم، می بینید که من چقدر پای رکاب شما خواهم جنگید، راست هم گفت در تمام جنگ هایی که با حضرت بود پای رکاب حضرت شرکت کرد، از جلسه امیرالمؤمنین که آمد بیرون، امام حسن(ع) را صدا زد و گفت: یا حسن بن علی! به پدرتان بگویید که من را سرزنش نکند، من دوستشان می دارم، آقا باید دشمنان خودشان را باید بشناسند، دوستهای خودشان را بشناسند، آقا امام حسن(ع) فرمود: ناراحت نباش که پدرم تو را سرزنش کرده است، پدرم بیخودی هر کسی را سرزنش نمی کند، برو خوشحال باش که بابام تو را سرزنش کرده است.

سلیمان بن صُرَد یکی از مشهور ترین کسانی است که وقتی امام حسن مجتبی(ع) صلح کرد، ــ لا اله الا الله، زبانم لال باد، برایش طلب مغفرت می کنیم ــ آمد و امام حسن مجتبی(ع) را صدا زد یا مذل المؤمنین، کربلای امام حسین آمد، او هم جزء دعوت کنندگان بود، یک کمی تعلل کرد آمد  دیگر آمد بلند بشود که به یاری امام برود سر بریده اباعبدالله الحسین را داشتند در کوفه می چرخاندند، او جزء توابین و جزء رؤسای توابین در قیام توابین قیام کرد و به شهادت رسید، ولی مثل اینکه همیشه پنج دقیقه دیر کار می کرد و آخر هم پنج دقیقه دیر کار کرد؛ وقتی خدا امتحان بگیرد نمی گذارد کسی جو بگیردش، ضد جو امتحان می گیرد، ببینید ما اینجا جو درست می کنیم، یک جو معنوی درست می کنیم و دیگر هر کسی هم که یک یا حسین بلد باشدها، حسابی می گوید یا حسین، دسته سینه زنی عزاری همینجوری است دیگه، حسین حسین حسین می رویم و که چی از حسین حسین گفتن بالاتر و عزیزتر است، کمک می کنیم همدیگر را برای اینکه جومان هم حسینی شود، این جو خیلی ها را اصلاح می کند ولی اینها در مرحله بذرپاشی است.

در مرحله امتحان دقیقاً قضیه برعکس است، در مرحله امتحان خدا ضد جو عمل می کند، هر کسی را که جو گرفته بودش و مسلمان شده بوده را، امتحان ضد جو است، جوسازی در امتحان عملی نیست.

ما در آینده با چه مواجه هستیم؟ امام حسن مجتبی(ع) امتحان عملی که می گرفت از مردم چه جوری امتحان گرفت؟ یعنی خدا را نگاه کن، خدا امیرالمؤمنین علی(ع) نازنین را لشکر آماده کرده بود، مورخین می گویند اگر امیرالمؤمنین(ع) این ماه رمضان جان سالم به در می برد لشکرش بسیار مهیا و محکم می شد و می رفتند معاویه را درب و داغون می کردند، خدا یک کمی لشکر را نگاه کرد از بالا دید اینها خیلی محکم هستند ولی استحکامشان برای جو است، اینها را جو گرفته!

ــ صدا زد علی جانم دوست داشتی بیایی پیش من یادت هست؟

ــ بله خدایا.

ــ برویم ؟!

آقا ما رفتیم به خدا اصرار کردیم که خدایا بگذار امیرالمؤمنین این ماه رمضان را هم بماند، حساب معاویه را برسد و بعد بیاید، علی که از دست تو نمی رود دیرش که نمی شود، این همه هم زجر کشیده در دنیا و دوری تو را هم تحمل کرده، یک سال دیگر هم رویش، خدا فرمود نه خیر، اینها اگه اهل جنگ هستند با حسن بن علی(ع) بجنگند با معاویه، زیر سایه حسن بن علی(ع)، خدا آخر حسن بن علی آن جو محکم الآن را نمی تواند بسازد، امتحان عملی پیش بیاید اتفاقاً ضد جو است، فرمود هرکه می خواهد بیاید، هرکه می خواهد نیاید، خدا ضد حال زد، امام حسن مجتبی(ع) فرزند امیرالمؤمنین(ع)، خوب آن جوی را که امیرالمؤمنین(ع) زیر سایه اش درست می شد، در زیر سایه امام حسن(ع) درست نمی شد، مردم شکست خوردند.

امام حسن مجتبی(ع) مظهر امتحانی است که مردم در آن بد جوری شکست خوردند، قیامش را یک جور شکست خوردند، صلحش را یک جوری شکست خوردند، امام حسن مجتبی(ع) مظهر یکی از سخت ترین امتحانهایی است که خیلی ها بریدند، خیلی ها، همین آقای سلیمان بن صُرَد رفت پیش امام حسین(ع) گفت: امام حسین تو انقلابی تری تو قیام کن، به داداشت نگاه نکن، داداشت صلحنامه را امضا کرد تو بیا بریم بجنگیم؛ امام حسین(ع) فرمود: پس معارف ولایی ات چه شد؟! الآن امام حسن(ع) امام من است، من هم جای او باشم همین کار را می کنم، اصلاً چرا وقتی امام حسن(ع) هست می آیی از من سؤال می کنی؟!

آقا برای اعتقادات درست کردن، برای علایق درست کردن، جو باید مساعد باشد، و در جو مساعد "یدخلون فی دین الله افواجا"، اما برای امتحان سر عمل گرفتن، امتحان سر عمل گرفتن ضد جو است، هرجایی جو مساعد بود و مناسب جو عمل انجام دادید بدانید این عمل از آن عمل هایی نیست که نمره بیست بدهند، این نمره قبولی به آن می دهند، فوقش می شود نمره ده به آن بدهند، فقط همین که آدم نیافتد، سؤال، جواب، سخن امام حسن مجتبی(ع) عرضم تمام.
 
ــ آیا ما در آینده امتحان های سختی در پیش داریم؟

ــ خیلی سخت تر از دفاع مقدس!

این قانون روزگار است، قانون طبیعت است به قول معروف، به تعبیر آخوندیش سنت الهی است، اصلاً خدا کوتاه نمی آید، با هیچ گسی هم پسرخاله نیست، چه کار می کند؟! من یک کلمه می خواهم بگویم ولی حیف روم نمی شود، بگویم، امام حسن مجتبی (ع)! چون شما برادرتان امام حسین(ع) را دوست دارید اجازه بفرمایید ما این را بگوییم، در گوشتان را بیاورید  این بلند گو را یک لحظه قطع کنید "امام حسین را نه خوارج به شهادت رساندند، نه خیلی های دیگر، اگثر کسانی که آمدند امام حسین را به شهادت رساندند، می شود از نظر گروهبندی اجتماعی اسمشان را گذاشت شیعیان حسین را کشتند، همه علی را قبول داشتند، خوارج یکی یا دو نفر بود در کربلا، اموی هم که نبودند، خدا امتحان می گیرد رو کم کنی امتحان می گیرد، امام حسین(ع) را نمی برد رومیان بکشند، امام حسین(ع) را نمی برد کسانی که ولایت اهل بیت را ندارند بکشند، می گوید می خواهم کار بکنم، می خواهم حسابی از فرصت استفاده کنم، می خواهم حرف بزنم،"

معاویه به عمرسعد می گفت: عمرسعد بیا به من کمک کن، می گفت من اگر بخواهم کسی را کمک بکنم مگر دیوانه ام به تو کمک کنم و قیامت خودم را بسوزانم، می روم به علی کمک می کنم، چه کار کنم تنبل هستم و زورم می آید ببایم جنگ، می گفت معلوم که اگر بخواهم جنگ کنم می روم به علی کمک می کنم، نه تو را، عمرسعد در اعتقاداتش چیزی را کم نداشت، آنوقت شد قاتل امام حسین(ع)، آن هم به دستور یزید شرابخور، نجس، نادان!

آقا موقع عمل سخت است، حاج آقا شما دارید تو این روز میلادیه ما را می ترسانید، خوب می ترسی برو خانه اهل بیت بگو آقا من می ترسم، این چیز بدی است، بد حرفی می زنم.

آیا در آینده هم همین خواهد شد؟ بله! من نمی دانم چه جوری، شما می بینید امتحانات سخت از ما گرفته شود، نمی دانم، روایات به ما می فرمایند: قبل از ظهور لا اله الا الله! وقت نداشتم که متن روایت را بنویسم بیاورم، اما از روایات بسیار زیبای در آستانه ظهور است که ما کمتر در دعاهای ندبه ها از این روایات کمتر می خوانیم، بنده یک جایی با جوانها بحث می کردم، این سلسله از روایتهای هولناک درباره ظهور را می گفتم، بعد جوانها نامه نوشتند، می دانستم سؤال می کنند، که حاج آقا شما در دعای ندبه از این حرف ها نمی زنید، می گویید بیاید امام زمان را دوست داشته باشید، امام زمان گنه کارها را می آید نجات می دهد، دست می کشد عقلمان زیاد می شود، عفو می شویم، مریضها را شفا می دهد،... شما اینجوری می گویید در آنجا، گفتم خوب ما داریم آن جا بذرپاشی می کنیم، ولی حسابی که خمیر ورز آمد بعد این را همچین می چسبانیم به تنور داغ که برشته شود، صبر کن.

در روایت امام صادق(ع) برای چه کسی این را فرمودند، این روایت را برای وهابی ها فرمودند؟! برای دشمنان امام زمان(عج) فرمودند یا برای دوستانشان؟! می فرماید: قبل از ظهور خودتان را آماده کنید، امتحان های آستانه ظهور آنقدر هولناک است که خیلی ها سقوط می کنند، خود اهل بیت(ع) ما را ترساندند، بله اهل بیت ما را در روایات شان ما را نسبت به امتحان های در آستانه ظهور ترساندند، یاد آن روایت امام صادق(ع) بیافت، آقا اگر بنا باشد سربازان امام زمان(عج) راحت با همدیگر ندار باشند و نسبت به اموالشان، یک کسی از من بپرسد که تو راحت حاضری؟ می گویم نه، تمام است دیگر.

امتحان های در آستانه ظهور سخت است، بعضی از منتظران حضرت می برند، در مقام عمل بخواهد امتحان گرفته شود خیلی سخت است، آقا ما قبل از انقلاب چقدر مگر معنویت داشتیم، بلافاصله بعد از انقلاب امتحان هشت سال دفاع مقدس آمد جلو، حالا این مقدار معنویت که افزایش یافته یقیناً امتحانی که پیش بیاید از هشت سال دفاع مقدس سخت تر است، من چه می دانم، مگر من پیشگو هستم که صحنه های جزئیات و صحنه های آینده را بدانم و بخواهم خبر بدهم، سخت است زیر سایه آقا امام زمان حرکت کردن، الآن را نگاه نکن، الآن خیلی اوضاع آسان است، الآن همچین زیاد سخت نیست، بی خیالی طی نکنیم، اصلاً مگر خدا خوشش می آید که شیعه به بی خیالی طی کند، شیعه بودن معنایش یعنی اینکه در مرحله عمل، ارادتش را به اهل بیت(ع) نشان بدهی، و در مرحله عمل بخواهید همگام با امتحانات الهی در بستر سنت های الهی که در زمان خودش امتحان های ضد جو می گیرد از آدم، بابا خدا از آدم امتحان گرفت، ابن عباس آمد به امیرالمؤمنین(ع) نصیحت کرد، دلسوزی کرد، گفت آقا کوتاه بیا، اِ اِ اِ آقای ابن عباس شما نگو این حرف را، یک دفعه دیدید هوس کردیم برویم امام زمان که فدایش بشوم، روحی له الفداه را نصیحت کنیم و بگوییم آقا ، آخه، ببین، اِ.

در مقام عمل امتحان گرفتن سخت است، امروز یک تکه ما داریم به آن توجه می کنیم که روزهای قبل اصلاً به آن نگاه نمی کردیم، آن هم وضع اجتماعی امتحان عملی هست، خدا یک جامعه ای را یک دوران هایی تحمل می کند، می فرماید خوب بگذاریم حالا فعلاً بیایند ایمانشان قوی شود، حتی جو هم مساعد می کند و باد مخالف نمی وزد، یدخلون فی دین الله افواجا، یک مدتی که گذشت، زمینه های ایمان که آماده شد، بعد یک دفعه یک امتحان می کند، امتحانی که جوان در آن پیر می شود، امتحانی که هولناک است، وقتی خدا بخواهد اهل عمل بودن یک جامعه ای را بسنجد، یک لحظه ای امتحان می کند که به خدا قسم تمام این محبت هایی که به اهل بیت(ع) داریم را باید جواب بدهی.
 
بگذارید من یک سخن از امام حسن مجتبی(ع) به شما بگویم، یک نفر آمد گفت: یا امام حسن مجتبی! فدات شوم، انا من شیعتکم، من از شیعیان شما هستم ، خوب امام حسن غریب بود دیگر، هر کسی که می آمد و دوست داشت حضرت را دلداری بدهد، که آقا ما هم هستیم و ما شما را قبول داریم، امام حسن(ع) فرمودند: یا عبد الله، بنده خدا، ان کنت فی اوامرنا و زواجرنا مطیعاً فقد صدقت، اگر در مقام عمل امر و نهی ما را رعایت کردی راست گفتی، و ان کنت بخلافِ ذلک، اگر به خلاف این هستی، فلا تزد فی ذنوبک بدعوئک مرتبتاً شریفه اگر در مقام عمل همراهی نمی کنی چرا گناه خودت را اضافه می کنی، گناه کردی الآن گفتی من شیعه هستم، شیعه یک مرتبت شریفه ای است، گناهت را اضافه نکن، گناه دارد بگویی من شیعه ام، بدعوئک مرتبتاً شریفه لست من اهلها لا تقل انا من شیعتکم، نگو من شیعه شما هست، ولکن قل انا من موالیکم و محبیکم و معادی اعدائکم، بگو من شما را دوست دارم، من دشمن دشمنان شما هستم، در مرحله دل باقی مانده، در مرحله اندیشه باقی مانده و هنوز به عمل نرسیده، و انت فی خیر و الا خیر، این نوازش آخر است، که شما می خواهید امروز تحویل بگیرید، ما که گوشمان بدهکار نیست که آن حرف های سخت سخت را بشنویم، آخرش امام حسن(ع) چی فرمودند؟ فرمود: وانت فی خیر و الا خیر، آن وقتی که می گویی من دوستت دارم امام حسن(ع)، در وضعیت خوبی هستی و به سمت وضعیت خوبتر هم انشاءالله می روی، فعلاً محبت را زیاد کن.
 
رفقا من یک پیشنهاد بدهم، دعای ندبه یکبار می خوانید بکنیدش هر هفته، نترس، از عمرت کم نمی شود، محبت را زیاد کن، یک وقتی که امتحان سخت گرفته می شود، محبت کم جواب نمی دهد، اهل محبت امام حسین(ع) هستی، هفته ای روضه ات قطع نشود، سرت رفت روضه اباعبدالله بن الحسینت نرود، برو خودت را محکم کن در روضه، همین مقدمات را قوی کن، بازی نکن باهاش، اهل قم شریف هستی هفته ای یک بار حداقل زیارت بیا، زیارت پابوس آقا امام رضا(ع) برو و همان مقدمات را قوی کن، مقدمات را قوی کن، زیارت عاشورا در خانه ات بخوان صداش پخش شود، نگو بچه هایم همه اهل محبت به اهل بیتند، معلوم نیست این محبت ها در بحران جواب بدهد، خیلی محبت ها به امام حسن(ع) بوده اما در بحران جواب نداده، آمده گفته یا مذل المؤمنین!، همین محبت را تقویت کن.

شما فکر کردید ما ذوق زده ایم، ندید بدیدیم، به من می گوید حاج آقا چقدر ماشاءالله این دعای ندبه الحمدالله چه رونقی در کشور پیدا کرد، جمع کن عمو! این حرف ها چیه داری می زنی، از پشت کوه آمدی مگر، مردم امام زمانشان را می خواهند باید سر به بیابان بگذارند جمعه ها زجه بزنند، رفته مسجد سر کوچه اش نشسته، صبحانه اش را هم خورده یک کتاب دعا دستش گرفته، فکر کرده هنر کرد، این زمان خواستن است، هنوز به زجه نیفتادند مردم، هنوز اول کاریم ما، صبر کن، محبت زمینه است برای امتحان، آن هم آن امتحان را می خواهی موفق شوی باید بروی بالا، خیلی بالاتر از این حرف ها، اباالفضلی شو.

ابالفضل چقدر امام حسین را دوست داشت، برو در آن مایه ها نیا پایین، نگاه نکن آغوش کرم امام حسن باز است و همه را راه می دهد، بابا امام حسن که فداش بشوم، یکی آمد اینقدر به باباش علی ناسزا گفت، آقا برگشت بهش گفت راستی اینجا غریبی بیا منزل ما، به این حد بسنده نکنیم، که از کرم مولا برخوردار باشیم، ما یار آقا نمی شویم، امیرالمؤمنین(ع) اینقدر یتیم های کوفه را غذا داد، این یتیم ها این قدر آمدند گریه کردند شب شهادت امیرالمؤمنین، درَ خانه امیرالمؤمنین، درسته، ببخشید چند سال طول کشید از شهادت امام علی(ع) تا شهادت اباعبدالله الحسین(ع)؟چند سال طول کشید؟ حدوداً بیست سال طول کشید، این جوانهای مثلاً پنج ساله که یتیم بود که زمان علی یتیم بود، در زمان امام حسین(ع) بیست و پنج ساله بودند، کجا آمدند امام حسین را یاری کنند؟ کجایند؟ چیه موقع عمل یک جوری امتحان سخت گرفته می شود که همه می برند، کار خداست!

در تاریخ چه کار کرده، همین کار را کرده ، چه کسی نبریده در امتحان سخت، نه آقا انشاءالله امتحان های زمان ظهور راحت است، اینقدر انشاءالله ماشاءالله نگو به خودت دلخوشی بده، روایات به ما اینجوری نفرمودند، سنت الهی اینجوری نیست، حکومتی می خواهد تشکیل بدهد که تا روز قیامت باقی بماند، مو لا درزش نره، امتحان سختی هست.

اجازه می دهید من به نمایندگی شما این مطلب را خدمت امام حسن مجتبی(ع) عرضه بدارم، امام حسن! ما طاقت پس دادن امتحان های عصر ظهور را نداریم، ما شما را دوست داریم ولی طاقت نداریم، این جور که در تاریخ آنهایی که علی را دیدند بریدند، ما که هیچی را هم ندیدیم، باید شما خودتان ما را یاری کنید، ای امام حسن! ما را کمک کن.
 
ماها ذوق نمی کنیم که همچین محافل امام حسین(ع) البته چرا تا مجلس عمومی باشد شروع می کنیم آن رونقی را که هست الحمدلله، بارک الله، همه را تحویل می گیریم، خود اهل بیت هم این جوری هستند دیگر اخلاقشان اینجوری است که همه را تحویل می گیرند، نواصل من لا یستحق وصالنا و خافتاً الا نبقا بغیرٍ صدیق، امام کاظم (ع) ظاهراً می فرمایند: من وصل می کنم ما وصل می کنیم با کسانی که مستحق وصال ما نیستند مبادا بی رفیق بمانیم.

اهل بیت(ع) این جوری هستند خیلی کوتاه می آیند، ولی گول نخوری، گول خوردن به این است که آدم یک خیال خام پیدا بکند و بگوید که ما اهلیم، در مجلس امام حسن که می شود این حرف ها را زد حالا جاهای دیگر آدم این حرف را نزند، کربلا این را نگوید، امام حسین این را نگوید چون هفتاد و دو نفر آدم پا به کار بودند، اینقدر امام حسن به گله های گوسفند سی، چهل تایی اشاره کرد و فرمود اینقدر آدم داشتم قیام می کردم.

امتحان وقتی گرفته می شود جو علیه آن امتحان است، از نظر اجتماعی امتحان وقتی گرفته می شود نقطه ضعف تو دقیقاً روی همان امتحان است، از نظر فرضی ما داریم بستر می سازیم، من الآن دارم می بینم خدا دارد چه کار می کند، میگوید بگذار حالا محبت دارید پیدا می کنید، بله، بگذار حالا خوب صبر کنید حسابتون را می رسم، حالا محبت پیدا کنید فعلاً، مجلس امام حسین می آیید، خوش آمدی قربانی من خوش آمدی، بیا حالا بیا فعلاً بیا حالا تا بعد حسابت را برسم.

آقا قطعاً همه ما تکه و پاره می شویم، نه به خدا قسم، امتحانه سخت است، نه این که همه ما را قربانی کنند، جا نزنید، اهل عمل در صحنه عمل کم می آورند، ببینید صریحاً نمونه این روایت از امامان دیگر ما حسابی نقل شده، اصلاً اهل بیت نمی گذارند کسی قاطی بکند، یک نفر پیش یکی از امامان ما آمد و گفت، آقا من شیعه شما هستم، گفت چرا آخه بیخود حرف می زنی، شیعه سلمان بود، شیعه مقداد بود، شیعه ابوذر بود، آنوقت به همین سادگی می گویی من شیعه ام، گاهی اهل بیت راه نمی دادند، آقا می گفت من چه اشتباهی کردم می گفت تو گفتی که من شیعه ام دروغ گفتی، بگو من دوستت دارم، جدی بودند سر این موضوع.

فدای امام حسن غریب بشوم، که یک دفعه امتحانهای زمانه امام حسن مجتبی(ع) علیرغم استعداد همه شیعیان امیرالمؤمنین بود، شیعیان امیرالمؤمنین 5 سال کار کردند برای جهاد پای رکاب امیرالمؤمنین، یک دفعه ای امام حسن مجتبی رفت صلح کرد، میثم تمار برید، سلیمان بن صرد برید، چه کسی باقی ماند، من فکر نکنم کسی جز امام حسین و اباالفضل العباس نوجوان هجده ساله و ... چه کسی ماند برای امام حسن مجتبی.

انشاءالله خدا امتحان های سخت از ما نگیرد، حالا من یک ترس دیگری هم دارم آن هم حالا بگویم دیگر اشکالی نداره شما هم بترسید شاید حرفم غلط بود، می ترسم در همین دوران غیبت هم امتحان های سخت را خدا کم کم شروع کند، خدایا امتحان های سخت را از ما نگیر، واقعاً، زمان امام سجاد(ع) محبین و دوست داران امام سجاد زیاد شدند تا محبین زیاد شدند یک دفعه ای یک امتحان فکری البته این امتحان عملی زیاد نیست، نوبت امام باقر(ع) رسید، امام باقر(ع) ظاهر علمایی نداشتند، محاسن بسیار کوچکی داشتند، بعد یک نفر مدعی بود آن زمان برای امامت، یک صاحب به اصطلاح چهره پر طمطراق معنوی ای بود، که مردم گول می خوردند می رفتند به سمت ایشان، همچین که زمان امام رضا حسابی اوج گرفت علاقه به امام رضا و به امامت و به شیعه گری، بیا امتحان شیعه را نگاه کن حالا باید بروند پیروی کنند از یک امام نه ساله، یعنی یک سری از شیعیان بریدند.

زمان امام هادی، حالا دیگر امام هادی را نمی توانند ببینند امام هادی را، همچین که آمدند عادت کنند زمان امام حسن عسکری با امامانی که همه اش در زندان هستند و دیده نمی شوند و همه هم جوان هستند، یک دفعه ای امام رفت پشت پرده غیبت حالا امتحانت را جواب بده، آقا خدا اینجوری است.

خدا به حق امام حسن مجتبی ما را در هر امتحانی در آینده، در عصر ظهور، در هنگام ظهور حضرت پیروز و موفق بدار، یک دفعه ای آدم ناغافل می خورد آنجایی که نمی تواند حدس بزند، این جوری شده، مثلاً الآن شما حدس می زنید، به قرآن قسم آن کسانی که آمدند به امام حسن مجتبی گفتند یا مذل المؤمنین عین من و شما بودند، به آنها می گفتند تو حاضری به امامت اهانت کنی، می گفت من اهانت کنم من بیجا می کنم به امامم اهانت کنم، آقا ولی یک دفعه ای امتحان بد جور شد لا اله الا الله، در روایات دارد فقط مقداد در امتحان فاطمیه خم به ابرو نیاورد و نبرید، مقداد ته دلش هیچ تکان نخورد، آقا علی چرا شمشیر نمی کشد؟! آقا چرا نمی زند؟! آقا چقدر صبر؟! آخه بسه آقا!، هیچ هیچ هیچ.

نوشته در روایت که مقداد در حالی که علی را دستهایش را بسته بودند، چشمهایش را دوخته بود به چشمهای امیرالمؤمنین قبضه شمشیر در دستش، شلوغ می کنند در میشکنند.... چشمهایش را یه چشمهای علی دوخته است، آقا علی اگر می گویید شمشیر بکشم، بکشم ، اگر می گویید نه، نمی کشم، عقب عقب جلوی علی می آمد به چشم های آقا نگاه می کرد، دلش هم تکان نخورد، حتی بعضی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین در برخی از نقل هست که در دلشان گفتند چرا آقا از اسم اعظم استفاده نمی کند که این مشکل را حل شود.
 
یک دفعه ای امتحان سخت می شود، من بگویم خدایا امتحان سخت از ما نگیر، آدم دوست دارد الهی آمین بگوید ولی مستجاب نمی شود! عزیزم چرا نگیرد، او کار خودش را می کند، گوشش بدهکار این حرفها نیست، سنتش که تغییر و تبدیل پیدا نمی کند، در قرآن هم آورده، خدایا ما را در سخت ترین امتحان های عصر ظهور موفق بدار.

مادرها بچه هایتان را امام حسینی بار می آورید یک قران و دو زار فایده ای ندارد، دیگر نمی خرند، گذشت آن زمان، کار سخت تر است، باباها از مال شبهه ناک هم پرهیز بکنید که یک موقع اثر خودش را نخواهد در آینده نشان بدهد، اهل عمل بودن زیر سایه ولایت خیلی به خدا سخت تر است،  زراره پیش امام صادق(ع) نشسته بود، گفت آقا کاش شما رئیس بودید نه این خلیفه غاصب، خلیفه غاصب ظاهراً در مراسم حج بود، آمده بود با یال و کوپال و اعوان و انصارش رد بشود که برود، زراره خب دلش سوخت گفت امام صادق باید رئیس عالم باشد نه او، آقا امام صادق(ع) فرمود: زراره خواهش می کنم ، حالا من به زبان خودم ترجمه می کنم،زراره خواهش می کنم شلوغش نکن الآن دوران راحتی توست من اگر امام شوم تو باید شب تا صبح پیش من بنشینی برنامه ریزی بکنیم با همدیگر برای خدمت کردن به مردم، صبح تا شب هم باید بدوی، الآن داری راحت زندگی ات را می کنی، اینقدر دعا نکن که خدا ریاست اجتماعی را به من بدهد آنوقت تو می بری، هل جبل راسخ می خواهد.

فداتون بشوم یک راه عرض کردم بنیان ها را قوی کنیم، راه دوم هم عرض کنم که دیگر عرض را تمام کرده باشم بلافاصله بعدش دعا می کنیم که خدا در دومی ما را موفق بدارد، اولی انشاءالله خدا موفق می دارد بدون دعا، ولی دومی خیلی مهم است، دومین کار این است که در امتحانهای عملی و در مقام عمل در زندگی فردی خیلی به خودتان سخت بگیرید، چرا؟ چون ممکن است بهت سخت تر بگیرند، دیدی یک نیروی رزمنده به پادگان که می رود از زیر سیم خاردار رد می شود، توی گل و شل سینه خیز می رود، از بالایی می پرد پایین، مدام می دود، مدام خسته اش می کنند، برای اینکه می خواهد به جنگ برود ممکن است آنجا شرایط سخت تر پیش بیاید، باید دوران تمرین و دوران پادگان و دوران آموزش بیشتر به خودت سخت بگیرید، تو سربازی داری آماده می شوی، اکثر سربازان حضرت از این جامعه هستند، سرباز دارد آماده می شود باید بدود، به خودش سختی بدهد، هر کدامتان که سختی نمی کشید بروید یک سختی برای خودتان پیدا کنید، یه جایی در زندگی باید سختی بکشید، الآن چه سختی دارید می کشید، یک جایی در انفاق سختی بکشیم، یک جایی در تحمل رفیقمان سختی بکشیم، یک کمی دل بده به سختی کشیدن ببین خدا را چه جوری می بینی مقابل خودت، خدا را بیشتر از هر کسی شفاف خواهی دید، چه کسانی خدا را شفاف می بینند، کسانی که آماده اند برای سختی کشیدن، آنوقت می بیند که خدا چه جوری بهش سختی می دهد، آنوقت خدا مدام می زندش، یک بار از اینور، یک بار از آن ور ، یک بار با خانمش می زند، یک بار با رفیقش می زند، یک بار با فقرش میزند، یک بار با مریضی می زند، خدا مربی است می خواهد بدنت سفت شود، یک مشت از این طرف می خواباند یک مشت از آن طرف می خواباند، یک دفعه ای می زند در گوشت سفت می خوری زمین.

چه کسانی خدا را نمی بینند، آنهایی که فقط دوست دارند خدا را در محبت کردن ببینند، خدایا به من محبت کن، اینها خدا را نمی بینند، هرکسی که به خدا می گوید خدایا من را بزن خدا را بیشتر می بیند، می گوید خدایا به من بزن ببینم محکم می شوم یا نه ولی آهسته بزن ، اما هرکی می گوید خدایا من را ناز کن این اصلاً کور می شود و خدا را نمی بیند، خدایا من را ناز کن یک مائده به من بده، هرکسی فقط این حرف را به خدا بزند خدا مائده هم به او بدهد خدا را نمی بیند که ، مائده را می بیند، اما عزیز من باید محکم باشیم، الآن امتحان سختی در میان نیست ولی خودت را به سختی بینداز، خدایا توفیق به سختی افکندن خودمان را به ما عنایت بفرما، آدم خودش را به سختی بیندازد آنوقت بروی در خانه امام حسن مجتبی(ع) چه تحویلی بگیرند، آن موقع خیلی بیشتر تحویلمان می گیرند، آقا امام حسن مجتبی(ع) سفره انداختند ، دوست داری بروی سر سفره ارتزاق بفرمایید یا دوست دارید کمک کنی حضرت را در سفره پهن کردن، خیلی تفاوت دارد از زمین تا عرش گردون.

خدایا به این مردم پول و ثروت کافی برای انفاق در راه خودت مثل امام حسن مجتبی(ع) عنایت بفرما! مثل امام حسن مجتبی(ع) یعنی بنشینی خودت نان خشک بخوری ولی مردم چلو کباب سر سفره ات بخورند، تا دیر نشده الهی آمینت را پس بگیر، قبول است آقا، خدا به حق امام حسن مجتبی(ع) ما را اهل عمل قرار بده آنجایی که همه می برند ماها نبریم، آنجاها مستحکم باشیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت   توسط س ج ش  | 

در آینده امتحان های سخت‌تر از دفاع مقدس در پیش داریم

در آینده امتحان های سخت‌تر از دفاع مقدس در پیش داریم

خبرنامه دانشجویان ایران: اهل عمل بودن یعنی اینکه انسان مقدمات لازم را در زمینه آگاهی ها و گرایش های خود طی کرده و انتظاری که خداوند متعال از انسان در مقام عمل دارد، آن انتظار را بتواند به خوبی برآورده کند، ما همیشه دوست داشتنی هایی داریم که بخشی از این دوست داشتنی ها را می توانیم در مقام عمل تجلی بدهیم، خیلی از اوقات آگاهی هایی را داریم که بخشی از این آگاهی های خود را می توانیم عملاً به اجرا در آوریم و الا بخشهای زیادی از این آگاهی ها و گرایش های ما همیشه بدون اینکه به عمل برسند در همان مرحله ابتدایی باقی می مانند مثل دانه ای که در دل خاک باقی می ماند و رویشی پیدا نکند که به نهال تبدیل شود و سر از خاک بیرون بیاورد و اثر وجودی خود را روی زمین به نمایش بگذارد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، درباره اهل عمل در آستانه انتظار باید از امتحان خداوند متعال صحبت کرد، این بحث را از این زاویه مورد مطالعه قرار بدهیم که در یک جامعه چند مرحله کار صورت می گیرد تا انتظار عمل یا امتحان عمل پدید آید.

حجه الاسلام علیرضا پناهیان در این باره می گوید بعد از انقلاب یک اتفاقاتی در کشورمان افتاده است و یک رشدی پدید آمده که این رشد، نتیجه حساس و خطیری دارد، انگار کسی زیاد به این نتیجه توجه ندارد که ما دستی دستی خودمان را داریم در معرض یک امتحان بسیار سخت الاهی قرار می دهیم، اصلاً قصه آسان نیست، هم رشد خوبی داشتیم و هم این رشد، ما را در وضعیتی قرار می دهد که خدا در آینده نزدیک و نه چندان دور امتحان های سختی را از ما بگیرد.

متن این سخنرانی به شرح زیر است:

 

 
امتحان های ما دیگر می رود که کم کم در مرحله عمل باشد، یعنی انتظارات خدا می رود که در مرحله عمل باشد، در مرحله ابتدایی در هر جامعه ای مثل جامعه انقلابی ما خدا هر اتفاقاتی را که در آن جامعه می افتد را در این جهت قرار می دهد که بسترسازی شود، یعنی مقدمات فرآهم شود و دو زاری ها حسابی بیافتد و همه حسابی شیرفهم شوند، اصلاً هم عجله ندارد، آرام آرام کار می کند، یعنی روند کلی را می گویم.

روند کلی بر این است که بستر محیا شود، یک نفر می گفت: آقا ما قبل از انقلاب تا الآن آیا رشد معنوی یا اصلاً رشدی داشتیم؟! آیا وضع بهتر شده است؟!

گفتم: بله، خیلی وضع بهتر شده است، ببینید من این روند را بین الآن و قبل از انقلاب مقایسه می کنم، یک زمانی دین در بسیاری از اذهان خرافات بود اما الان تقریباً بلا استثناء هیچ کس نیست که بگوید دین خرافات است، یک فعالیتی در ذهن انسان ها حتی در ذهن روشنفکرهای جامعه صورت گرفته است که کسی دیگر به دین خرافات نمی گوید؛ یک زمانی حرمت شکنی به حدی بود که قداست شکنی مد و نرخ شاه عباسی بی دینی بود، اما الآن با بی دین ترین افراد جامعه که مصاحبه می کنید می گوید که من امیرالمؤمنین(ع) را دوست دارم، حضرت زهرا(س) را دوست دارم، با بسیاری از بی حجابها که صحبت می کنیم می بینیم که در علاقه‌شان به حضرت زینب(س) و حضرت زهرا(س) هیچ حرفی در آن نیست، ولی قبل از انقلاب این وضعیت وجود نداشت، یعنی در همین مرحله هم نقص وجود داشت، کمیت علاقه ها و کیفیت عقیده ها مخدوش بود.

الآن این کیفیت و کمیت در علاقه و عقیده بسیار رشد یافته است، این وضعیت همین جوری پیش می رود، محبت ها به ائمه هدی(ع) را شما نگاه کنید، طی ده سال اخیر جمعیت زائران جمکران به صورت میلیونی افزایش پیدا کرده است یعنی چند میلیون برابر شده است، دقت کنید جمعیت ایران چند برابر شده است، اصلاً میلیون نشده، دو برابر شده، ولی زائران جمکران طی همین ده سال اخیر نگاه می کنیم که از یک به صد رسیده است، اگر جا داشت همین امسال در جمکران ده ها میلیون نفر زائر می دیدید، در حالی که ده ها میلیون کجا و هزاران نفر کجا، چقدر تفاوت پیدا شده، بستری به واسطه این انقلاب فرآهم شده که نگرش ها و گرایش ها و نگاه ها رو به اصلاح شدن است.

دیگر هیچ کس نمی گوید که قرآن ربطی به زندگی آدم ندارد، هیچ کس دین را خرافات تلقی نمی کند، احترام به ائمه هدی(ع) در ته دل افراد دارد بیشتر می شود، همین رشد را در زائران حرم آقا علی بن موسی الرضا(ع) می بینید، همین گرایش را در دلها و زبانها مشاهده می کنید، این مرحله اول است.

ما در مرحله اول رشد به قدر کافی الحمدلله، این حرکتمان رو به جلو است، به همه کاستی هایی که داریم کم کم داریم به امتحان در مرحله عمل می رسیم، آن وقت خدا شروع می کند به امتحان گرفتن در مرحله عمل، ببخشید این جوری عرض می کنم ولی خدا رحم نمی کند!

بنده یک کمی بی رحمانه صحبت می کنم وقتی امتحان عمل برسد دیگر باید این شوخی ها را کنار گذاشت، هرچیزی که دارید باید در مرحله عمل باید نشان بدهی و الا حرفش را هم نزنید.

ما قبل از انقلاب چقدر معنویت داشتیم، الآن هم که می دانید بیشتر است و الآن مجالس معنوی از زمان جنگ شلوغترند ضمن اینکه قیمتش هم بالاتر است؛ در زمان جنگ که بمباران بود، مدام شهید می آوردند، مردم به مساجد می رفتند که اصلاً هنر نکردند.

اما الآن شما می بینید که این مقدار گرایش معنوی سابقه ندارد، شما می توانید شاخص هایی را درموقعیت های خاص در نظر بگیرید، هیچ وقت دانشگاههای ما محل بهترین اعتکاف ها نبودند، حتی در زمان جنگ و دفاع مقدس که در آن زمان معنویت بسیار بالا بود، اما الآن کمّاً و کیفاً از دوران جنگ بهتر است.

یقیناً و با خیال راحت شما گزارش یک طلبه ای را بشنوید، بنده می رفتم در مسجدها سخنرانی می کردم که بچه ها به جبهه بیایید، میزان درکشان از مطالب معلوم بود، میزان سطح گرایش ها مشخص بود الآن هم مشخص است، الآن اگر یک چنین وضعیتی نسبت به دفاع مقدس پیش بیاید، بنده طبق تشخیص خودم راحت عرض می کنم که با همه کاستی هایی که وجود دارد و نقصهایی که در همه زمینه ها هست هزاران برابر جوانها به جبهه ها خواهند رفت، این وضعیت گرایشی را نشان می دهد.

خدا در آن وضع حداقلی معنویت در اول انقلاب چه تکلیف عملی را از ملت ما تقاضا کرد؟! یعنی گفت: آهای دوستان اهل بیت(ع)! خوبه، خوبه، شلوغ نکنید، حالا بیایید اینجا یک قدم بردارید ببینم، انتظار ساده ای است، هشت سال نبرد، نبرد غریبانه، نبرد مظلومانه، خدا می گوید بیا اینجا ببینم، بدون امکانات بجنگ ببینم، غریبانه بجنگ ببینم، خیلی از همشهری هایت نیامدند و خودت تنها "المقاتل فی الحاربین" بشو ببینم.

واقعاً امتحان جنگ امتحان سختی بود، بزرگترها زیاد عرض من را جدی نگیرند ولی کوچکترها یواشکی گوش بدهند، اکثر مردم جبهه نرفتند، از بین جوانها اکثرشان جبهه نرفتند، فکر نکنید گل و بلبل بوده و همین جوری ریخته بودند و این قدر از معنویت بود که سرریز شده بود، "کم من فئه قلیله"، فئه قلیل بر همه اهل عالم غلبه پیدا کردند حتی بر ضعف ایمان هم غلبه پیدا کردند، دفاع مقدس یک امتحان خیلی سختی بود.

خیلی دشوار بود، اما آخر آقای خدا ـــ البته آقا به معنای سیدی و مولای ـــ بگذار انقلاب اینها را تربیت کند، اینها رشد پیدا کنند، همین اول کار سر راهشان امتحان گذاشتی، خداوند متعال می فرماید: همین اول کار اگر اینها بخواهند ایمانشان و عقیده‌شان و علایقشان مستحکم شود باید با عملی به نام خون شهیدانشان، با عملی به نام جهاد رزمندگانشان باید مستحکم شود، من می خواهم در این جامعه کلاس تعلیم و تربیت بگذارم، مرحله اول این کلاس عمل دفاع مقدس است.

اصلاً همه این طراحی ها، حضرت امام فرمود از الطاف خفیه الاهی بود، چه کار سختی هم بود، بابا من آماده نیستم و اینها نداریم، بدو آماده می شوی، جنگ را هشت سال دفاع مقدس را انجام دادیم بعد فرمود حالا کارهای تربیتی را ادامه بده تا ببینم به کجا می رسید.

من یک زنگ خطر را به صدا در بیاورم و آن، این است که معنویت اندک اول انقلاب امتحان عملی و انتظار عملی سخت هشت سال دفاع مقدس را جلوی پای ما گذاشت، من دارم به شما عزیزان و سروران که جلسه معنوی و خوشگل و قشنگی دارید عرض می کنم، آقا این محافل معنوی شما با این وضعیت خوب الآن که بهتر از گذشته است باید منتظر امتحانهای سخت باشید، شوخی هم ندارد، دارید با جان خودتان بازی می کنید، حلوا هم خیرات نمی کنند.

فکر نکنید که این یک تحلیل شخصی است که من دارم برای شما عرض می کنم، روایت هم برایتان می خوانم، به این سادگی ها هم نیست که بگویی آخه، چه وضع خوبیه، چه جلسات خوبیه، ... بگذار علاقه ات به امام زمان(عج) بیشتر بشود، میلیونی به جمکران می روی هان؟ حالا صبر کن، یک امتحانی ازتون بگیرم، به امام حسین(ع) علاقه دارید؟ شنیدم  مجالس امام حسینتان خیلی رونق پیدا کرده؟ ده ها برابر زمان طاغوت الآن دعای ندبه خوانده می شود هان، به به، آن زمانی که دعای ندبه نبود ما از این یا صاحب الزمان گوها تقاضا کردیم بیایند و به جبهه بروند قطع نخاع بشوند، گفتم هم هر کسی هم نره آن دنیا پدرش را درمی آوریم، حالا الآن دعای ندبه خوان زیاد بشود یک انتظار دیگری در صحنه عمل از شما داشته باشم، صبرکن فکر کردی همین جوری مفتکی است؟!

در دنیا به کسی چیز مفتکی نمی دهند، معنویت بذر است، من این بذر را پاشیدم، خدا به ملائکه اش هم می گوید که صدایش را درنیاورند، بگذارید اینها علاقه هایشان بیشتر بشود بعد من دارم برایشان انشاءالله.

آقا شما دارید ما را می ترسانید!، خوب من چه کار کنم، می خواهید نترسانمتان، "انظر عشیرتک الاقربین"، آدم عزیزترین کسانش را می ترساند،چرا؟! ما برای انذار دور هم نشستیم که بشارت هم در متن آن هست، اما "لا یصلحهوا الا الخوف"، مؤمن را اصلاح نمی کند الا خوف، بله، هر یک ذره حالی که در این جلسات می برید بذر است، حالا موقع روییدن و تجلی دادن این محبت ها خداوند متعال امتحان سر راهت قرار می دهد.

شروع کنم از قدیم تا به جدید یکی دو نمونه برای صحت این تحلیل آدرس بدهم، امام زین العابدین(ع) وقتی بعد از امام حسین(ع) کارش را شروع کرد در روایات داریم که مانند بعد رحلت رسول خدا(ص) که فرمود: "ارتد الناس الا ثلاث او اربع" مردم مرتد شدند جز سه چهار نفر، بعد از امام حسین(ع) هم سه چهار نفر بیشتر باقی نماندند، در تاریخ اسم برده شده است، امام زین العابدین(ع) با این چهار نفر شروع کردند، در یک وضعیت به شدت بغرنج، سی سال دلها را به خود متوجه کردند.

نوبت به امام باقر(ع) رسید، دلها متوجه به امام باقر(ع) بود، امام اندیشه ها را متوجه به خود و خدا و به خوبی ها و به امر خدا کردند، نوبت به امام صادق(ع) رسید.

دو دوران تأثیرگذاری در روح و اندیشه مردم گذشته بود و دیگر امام صادق(ع) رسماً کرسی درس داشتند، حداقل شاگردان فقیه ایشان چهار هزار نفر اعلام شده است، این را دقت کنید که چهار هزار فقیه آمار خیلی سنگینی است، این آمار را با همبن الآن مقایسه کنید!، چهار هزار نفر در مکتب امام صادق(ع) می آمدند، می گفتند آقا! امام صادق! قیام کنید، پنجاه هزار نفر شیعه هم که در کوفه دارید، امام می فرمود: درواقع اینهایی را که شما الآن می بینیدجمعیت زیاد شده در مرحله بسترسازی هستند وقت عمل که برسد من چهل نفر آدم هم ندارم البته عبارت امام صادق(ع) تقریباً اینجوری است که : من اگر چهل مرد داشتم قیام می کردم.

چرا؟ اینها که شما را دوست دارند و هم به شما علاقه دارند؟! آقا می فرمود نمی شود.

یک نفر آمد و گفت: آقا ما از شیعیان شما هستیم در کوفه و در کجا و در کجا و... خیلی از خودشان برای امام صادق(ع) تعریف کرد، آقا فرمود: آیا دست در جیب هم می کنید؟ گفت: آقا نه این کار بدی است، فرمود: یعنی با هم ندار باشید، پول تو و پول او نداشته باشید، گفت: نه اینجوری که نشدیم، فرمود: پس اینقدر به من نگویید که قیام کنم،آن آقایی که از فرزندان ما قیام خواهد کرد و نام نازنینش "مهدی" است کسی است که یارانش پول من و پول تو ندارند و دست در جیب همدیگر می کنند و بر می دارند.

آن دیگری آمد و گفت آقا قیام کن، آقا فرمود: حال شما چطور است، احوال رفقاتون چطور است، آب و هوای منطقتون چطور است، برگشت گفت: آقا من به شما می گویم ...، آقا فرمود خودت پای کار هستی؟ گفت: بله آقا من هستم، آقا فرمود تنور داغ است برو در تنور، گفت آقا من زن و بچه دارم برای چه بیخودی بروم در آتش تنور خودم را بسوزانم، در همین حال یکی از دوستان خاص امام سر رسیدند، امام به ایشان رو کرد و فرمود که ایشان داخل تنور شوند، ایشان هم اطاعت کردند و داخل تنور پر از آتش شدند، این را می گویی که چشمانش از حدقه داشت در می آمد خیلی ناراحت بود که او الآن می سوزد و اینها...، امام بعد از چند دقیقه فرمود می خواهی ببینی در چه حالی است؟! رفت و دید که در آتش نشسته است و ذکر می گوید، با تعجب برگشت و گفت چرا آتش او را نمی سوزاند، امام فرمود: حالا دیدی به امر من اطمینان نداشتی حا لا بگو ببینم چند نفر این جوری دارید؟ گفت : هیچی، همین یکدانه بود.

امتحان عمل که سر برسد با حسین حسین گفتن فرق داد، ما دوران ها دیدیم، هیئت ها دیدیم، حسین حسین می کردند و جبهه نرفتند، دوران ها دیدیم، امام زمان گوها دیدیم که پایشان به جبهه نرسید، صحنه ها دیدیم ، نماز خوان ها دیدیم که نماز جماعتشون را ول نکردند که بروند به جبهه، ما چیزها دیدیم، امام حسین(ع) فرمود: یک دفعه که امتحان بلا گرفته شود دیندار کم باقی می ماند.

خدایا همه امتحان ها را برای ما آسان بگردان! اگر بچه خوبی باشی قطعاً دعایت مستجاب نیست، تو باید قهرمان باشی و امتحان سخت جواب بدهی، وقتی خدا بخواهد امتحان بگیرد، یک امتحان عادی که نمی گیرد، چنان انگشت اشاره به رگ خواب آدم می گذارد که همان یک ذره عیبی که داری خودش را نشان بدهد.

مثل سلیمان بن صُرَد، یک روز به پای رکاب امیرالمؤمنین(ع) دیر حاضر شد، آقا فرمود چرا دیر می آیی؟ گفت: آقا من را سرزنش نکنید، من از دوستان شما هستم، می بینید که من چقدر پای رکاب شما خواهم جنگید، راست هم گفت در تمام جنگ هایی که با حضرت بود پای رکاب حضرت شرکت کرد، از جلسه امیرالمؤمنین که آمد بیرون، امام حسن(ع) را صدا زد و گفت: یا حسن بن علی! به پدرتان بگویید که من را سرزنش نکند، من دوستشان می دارم، آقا باید دشمنان خودشان را باید بشناسند، دوستهای خودشان را بشناسند، آقا امام حسن(ع) فرمود: ناراحت نباش که پدرم تو را سرزنش کرده است، پدرم بیخودی هر کسی را سرزنش نمی کند، برو خوشحال باش که بابام تو را سرزنش کرده است.

سلیمان بن صُرَد یکی از مشهور ترین کسانی است که وقتی امام حسن مجتبی(ع) صلح کرد، ــ لا اله الا الله، زبانم لال باد، برایش طلب مغفرت می کنیم ــ آمد و امام حسن مجتبی(ع) را صدا زد یا مذل المؤمنین، کربلای امام حسین آمد، او هم جزء دعوت کنندگان بود، یک کمی تعلل کرد آمد  دیگر آمد بلند بشود که به یاری امام برود سر بریده اباعبدالله الحسین را داشتند در کوفه می چرخاندند، او جزء توابین و جزء رؤسای توابین در قیام توابین قیام کرد و به شهادت رسید، ولی مثل اینکه همیشه پنج دقیقه دیر کار می کرد و آخر هم پنج دقیقه دیر کار کرد؛ وقتی خدا امتحان بگیرد نمی گذارد کسی جو بگیردش، ضد جو امتحان می گیرد، ببینید ما اینجا جو درست می کنیم، یک جو معنوی درست می کنیم و دیگر هر کسی هم که یک یا حسین بلد باشدها، حسابی می گوید یا حسین، دسته سینه زنی عزاری همینجوری است دیگه، حسین حسین حسین می رویم و که چی از حسین حسین گفتن بالاتر و عزیزتر است، کمک می کنیم همدیگر را برای اینکه جومان هم حسینی شود، این جو خیلی ها را اصلاح می کند ولی اینها در مرحله بذرپاشی است.

در مرحله امتحان دقیقاً قضیه برعکس است، در مرحله امتحان خدا ضد جو عمل می کند، هر کسی را که جو گرفته بودش و مسلمان شده بوده را، امتحان ضد جو است، جوسازی در امتحان عملی نیست.

ما در آینده با چه مواجه هستیم؟ امام حسن مجتبی(ع) امتحان عملی که می گرفت از مردم چه جوری امتحان گرفت؟ یعنی خدا را نگاه کن، خدا امیرالمؤمنین علی(ع) نازنین را لشکر آماده کرده بود، مورخین می گویند اگر امیرالمؤمنین(ع) این ماه رمضان جان سالم به در می برد لشکرش بسیار مهیا و محکم می شد و می رفتند معاویه را درب و داغون می کردند، خدا یک کمی لشکر را نگاه کرد از بالا دید اینها خیلی محکم هستند ولی استحکامشان برای جو است، اینها را جو گرفته!

ــ صدا زد علی جانم دوست داشتی بیایی پیش من یادت هست؟

ــ بله خدایا.

ــ برویم ؟!

آقا ما رفتیم به خدا اصرار کردیم که خدایا بگذار امیرالمؤمنین این ماه رمضان را هم بماند، حساب معاویه را برسد و بعد بیاید، علی که از دست تو نمی رود دیرش که نمی شود، این همه هم زجر کشیده در دنیا و دوری تو را هم تحمل کرده، یک سال دیگر هم رویش، خدا فرمود نه خیر، اینها اگه اهل جنگ هستند با حسن بن علی(ع) بجنگند با معاویه، زیر سایه حسن بن علی(ع)، خدا آخر حسن بن علی آن جو محکم الآن را نمی تواند بسازد، امتحان عملی پیش بیاید اتفاقاً ضد جو است، فرمود هرکه می خواهد بیاید، هرکه می خواهد نیاید، خدا ضد حال زد، امام حسن مجتبی(ع) فرزند امیرالمؤمنین(ع)، خوب آن جوی را که امیرالمؤمنین(ع) زیر سایه اش درست می شد، در زیر سایه امام حسن(ع) درست نمی شد، مردم شکست خوردند.

امام حسن مجتبی(ع) مظهر امتحانی است که مردم در آن بد جوری شکست خوردند، قیامش را یک جور شکست خوردند، صلحش را یک جوری شکست خوردند، امام حسن مجتبی(ع) مظهر یکی از سخت ترین امتحانهایی است که خیلی ها بریدند، خیلی ها، همین آقای سلیمان بن صُرَد رفت پیش امام حسین(ع) گفت: امام حسین تو انقلابی تری تو قیام کن، به داداشت نگاه نکن، داداشت صلحنامه را امضا کرد تو بیا بریم بجنگیم؛ امام حسین(ع) فرمود: پس معارف ولایی ات چه شد؟! الآن امام حسن(ع) امام من است، من هم جای او باشم همین کار را می کنم، اصلاً چرا وقتی امام حسن(ع) هست می آیی از من سؤال می کنی؟!

آقا برای اعتقادات درست کردن، برای علایق درست کردن، جو باید مساعد باشد، و در جو مساعد "یدخلون فی دین الله افواجا"، اما برای امتحان سر عمل گرفتن، امتحان سر عمل گرفتن ضد جو است، هرجایی جو مساعد بود و مناسب جو عمل انجام دادید بدانید این عمل از آن عمل هایی نیست که نمره بیست بدهند، این نمره قبولی به آن می دهند، فوقش می شود نمره ده به آن بدهند، فقط همین که آدم نیافتد، سؤال، جواب، سخن امام حسن مجتبی(ع) عرضم تمام.
 
ــ آیا ما در آینده امتحان های سختی در پیش داریم؟

ــ خیلی سخت تر از دفاع مقدس!

این قانون روزگار است، قانون طبیعت است به قول معروف، به تعبیر آخوندیش سنت الهی است، اصلاً خدا کوتاه نمی آید، با هیچ گسی هم پسرخاله نیست، چه کار می کند؟! من یک کلمه می خواهم بگویم ولی حیف روم نمی شود، بگویم، امام حسن مجتبی (ع)! چون شما برادرتان امام حسین(ع) را دوست دارید اجازه بفرمایید ما این را بگوییم، در گوشتان را بیاورید  این بلند گو را یک لحظه قطع کنید "امام حسین را نه خوارج به شهادت رساندند، نه خیلی های دیگر، اگثر کسانی که آمدند امام حسین را به شهادت رساندند، می شود از نظر گروهبندی اجتماعی اسمشان را گذاشت شیعیان حسین را کشتند، همه علی را قبول داشتند، خوارج یکی یا دو نفر بود در کربلا، اموی هم که نبودند، خدا امتحان می گیرد رو کم کنی امتحان می گیرد، امام حسین(ع) را نمی برد رومیان بکشند، امام حسین(ع) را نمی برد کسانی که ولایت اهل بیت را ندارند بکشند، می گوید می خواهم کار بکنم، می خواهم حسابی از فرصت استفاده کنم، می خواهم حرف بزنم،"

معاویه به عمرسعد می گفت: عمرسعد بیا به من کمک کن، می گفت من اگر بخواهم کسی را کمک بکنم مگر دیوانه ام به تو کمک کنم و قیامت خودم را بسوزانم، می روم به علی کمک می کنم، چه کار کنم تنبل هستم و زورم می آید ببایم جنگ، می گفت معلوم که اگر بخواهم جنگ کنم می روم به علی کمک می کنم، نه تو را، عمرسعد در اعتقاداتش چیزی را کم نداشت، آنوقت شد قاتل امام حسین(ع)، آن هم به دستور یزید شرابخور، نجس، نادان!

آقا موقع عمل سخت است، حاج آقا شما دارید تو این روز میلادیه ما را می ترسانید، خوب می ترسی برو خانه اهل بیت بگو آقا من می ترسم، این چیز بدی است، بد حرفی می زنم.

آیا در آینده هم همین خواهد شد؟ بله! من نمی دانم چه جوری، شما می بینید امتحانات سخت از ما گرفته شود، نمی دانم، روایات به ما می فرمایند: قبل از ظهور لا اله الا الله! وقت نداشتم که متن روایت را بنویسم بیاورم، اما از روایات بسیار زیبای در آستانه ظهور است که ما کمتر در دعاهای ندبه ها از این روایات کمتر می خوانیم، بنده یک جایی با جوانها بحث می کردم، این سلسله از روایتهای هولناک درباره ظهور را می گفتم، بعد جوانها نامه نوشتند، می دانستم سؤال می کنند، که حاج آقا شما در دعای ندبه از این حرف ها نمی زنید، می گویید بیاید امام زمان را دوست داشته باشید، امام زمان گنه کارها را می آید نجات می دهد، دست می کشد عقلمان زیاد می شود، عفو می شویم، مریضها را شفا می دهد،... شما اینجوری می گویید در آنجا، گفتم خوب ما داریم آن جا بذرپاشی می کنیم، ولی حسابی که خمیر ورز آمد بعد این را همچین می چسبانیم به تنور داغ که برشته شود، صبر کن.

در روایت امام صادق(ع) برای چه کسی این را فرمودند، این روایت را برای وهابی ها فرمودند؟! برای دشمنان امام زمان(عج) فرمودند یا برای دوستانشان؟! می فرماید: قبل از ظهور خودتان را آماده کنید، امتحان های آستانه ظهور آنقدر هولناک است که خیلی ها سقوط می کنند، خود اهل بیت(ع) ما را ترساندند، بله اهل بیت ما را در روایات شان ما را نسبت به امتحان های در آستانه ظهور ترساندند، یاد آن روایت امام صادق(ع) بیافت، آقا اگر بنا باشد سربازان امام زمان(عج) راحت با همدیگر ندار باشند و نسبت به اموالشان، یک کسی از من بپرسد که تو راحت حاضری؟ می گویم نه، تمام است دیگر.

امتحان های در آستانه ظهور سخت است، بعضی از منتظران حضرت می برند، در مقام عمل بخواهد امتحان گرفته شود خیلی سخت است، آقا ما قبل از انقلاب چقدر مگر معنویت داشتیم، بلافاصله بعد از انقلاب امتحان هشت سال دفاع مقدس آمد جلو، حالا این مقدار معنویت که افزایش یافته یقیناً امتحانی که پیش بیاید از هشت سال دفاع مقدس سخت تر است، من چه می دانم، مگر من پیشگو هستم که صحنه های جزئیات و صحنه های آینده را بدانم و بخواهم خبر بدهم، سخت است زیر سایه آقا امام زمان حرکت کردن، الآن را نگاه نکن، الآن خیلی اوضاع آسان است، الآن همچین زیاد سخت نیست، بی خیالی طی نکنیم، اصلاً مگر خدا خوشش می آید که شیعه به بی خیالی طی کند، شیعه بودن معنایش یعنی اینکه در مرحله عمل، ارادتش را به اهل بیت(ع) نشان بدهی، و در مرحله عمل بخواهید همگام با امتحانات الهی در بستر سنت های الهی که در زمان خودش امتحان های ضد جو می گیرد از آدم، بابا خدا از آدم امتحان گرفت، ابن عباس آمد به امیرالمؤمنین(ع) نصیحت کرد، دلسوزی کرد، گفت آقا کوتاه بیا، اِ اِ اِ آقای ابن عباس شما نگو این حرف را، یک دفعه دیدید هوس کردیم برویم امام زمان که فدایش بشوم، روحی له الفداه را نصیحت کنیم و بگوییم آقا ، آخه، ببین، اِ.

در مقام عمل امتحان گرفتن سخت است، امروز یک تکه ما داریم به آن توجه می کنیم که روزهای قبل اصلاً به آن نگاه نمی کردیم، آن هم وضع اجتماعی امتحان عملی هست، خدا یک جامعه ای را یک دوران هایی تحمل می کند، می فرماید خوب بگذاریم حالا فعلاً بیایند ایمانشان قوی شود، حتی جو هم مساعد می کند و باد مخالف نمی وزد، یدخلون فی دین الله افواجا، یک مدتی که گذشت، زمینه های ایمان که آماده شد، بعد یک دفعه یک امتحان می کند، امتحانی که جوان در آن پیر می شود، امتحانی که هولناک است، وقتی خدا بخواهد اهل عمل بودن یک جامعه ای را بسنجد، یک لحظه ای امتحان می کند که به خدا قسم تمام این محبت هایی که به اهل بیت(ع) داریم را باید جواب بدهی.
 
بگذارید من یک سخن از امام حسن مجتبی(ع) به شما بگویم، یک نفر آمد گفت: یا امام حسن مجتبی! فدات شوم، انا من شیعتکم، من از شیعیان شما هستم ، خوب امام حسن غریب بود دیگر، هر کسی که می آمد و دوست داشت حضرت را دلداری بدهد، که آقا ما هم هستیم و ما شما را قبول داریم، امام حسن(ع) فرمودند: یا عبد الله، بنده خدا، ان کنت فی اوامرنا و زواجرنا مطیعاً فقد صدقت، اگر در مقام عمل امر و نهی ما را رعایت کردی راست گفتی، و ان کنت بخلافِ ذلک، اگر به خلاف این هستی، فلا تزد فی ذنوبک بدعوئک مرتبتاً شریفه اگر در مقام عمل همراهی نمی کنی چرا گناه خودت را اضافه می کنی، گناه کردی الآن گفتی من شیعه هستم، شیعه یک مرتبت شریفه ای است، گناهت را اضافه نکن، گناه دارد بگویی من شیعه ام، بدعوئک مرتبتاً شریفه لست من اهلها لا تقل انا من شیعتکم، نگو من شیعه شما هست، ولکن قل انا من موالیکم و محبیکم و معادی اعدائکم، بگو من شما را دوست دارم، من دشمن دشمنان شما هستم، در مرحله دل باقی مانده، در مرحله اندیشه باقی مانده و هنوز به عمل نرسیده، و انت فی خیر و الا خیر، این نوازش آخر است، که شما می خواهید امروز تحویل بگیرید، ما که گوشمان بدهکار نیست که آن حرف های سخت سخت را بشنویم، آخرش امام حسن(ع) چی فرمودند؟ فرمود: وانت فی خیر و الا خیر، آن وقتی که می گویی من دوستت دارم امام حسن(ع)، در وضعیت خوبی هستی و به سمت وضعیت خوبتر هم انشاءالله می روی، فعلاً محبت را زیاد کن.
 
رفقا من یک پیشنهاد بدهم، دعای ندبه یکبار می خوانید بکنیدش هر هفته، نترس، از عمرت کم نمی شود، محبت را زیاد کن، یک وقتی که امتحان سخت گرفته می شود، محبت کم جواب نمی دهد، اهل محبت امام حسین(ع) هستی، هفته ای روضه ات قطع نشود، سرت رفت روضه اباعبدالله بن الحسینت نرود، برو خودت را محکم کن در روضه، همین مقدمات را قوی کن، بازی نکن باهاش، اهل قم شریف هستی هفته ای یک بار حداقل زیارت بیا، زیارت پابوس آقا امام رضا(ع) برو و همان مقدمات را قوی کن، مقدمات را قوی کن، زیارت عاشورا در خانه ات بخوان صداش پخش شود، نگو بچه هایم همه اهل محبت به اهل بیتند، معلوم نیست این محبت ها در بحران جواب بدهد، خیلی محبت ها به امام حسن(ع) بوده اما در بحران جواب نداده، آمده گفته یا مذل المؤمنین!، همین محبت را تقویت کن.

شما فکر کردید ما ذوق زده ایم، ندید بدیدیم، به من می گوید حاج آقا چقدر ماشاءالله این دعای ندبه الحمدالله چه رونقی در کشور پیدا کرد، جمع کن عمو! این حرف ها چیه داری می زنی، از پشت کوه آمدی مگر، مردم امام زمانشان را می خواهند باید سر به بیابان بگذارند جمعه ها زجه بزنند، رفته مسجد سر کوچه اش نشسته، صبحانه اش را هم خورده یک کتاب دعا دستش گرفته، فکر کرده هنر کرد، این زمان خواستن است، هنوز به زجه نیفتادند مردم، هنوز اول کاریم ما، صبر کن، محبت زمینه است برای امتحان، آن هم آن امتحان را می خواهی موفق شوی باید بروی بالا، خیلی بالاتر از این حرف ها، اباالفضلی شو.

ابالفضل چقدر امام حسین را دوست داشت، برو در آن مایه ها نیا پایین، نگاه نکن آغوش کرم امام حسن باز است و همه را راه می دهد، بابا امام حسن که فداش بشوم، یکی آمد اینقدر به باباش علی ناسزا گفت، آقا برگشت بهش گفت راستی اینجا غریبی بیا منزل ما، به این حد بسنده نکنیم، که از کرم مولا برخوردار باشیم، ما یار آقا نمی شویم، امیرالمؤمنین(ع) اینقدر یتیم های کوفه را غذا داد، این یتیم ها این قدر آمدند گریه کردند شب شهادت امیرالمؤمنین، درَ خانه امیرالمؤمنین، درسته، ببخشید چند سال طول کشید از شهادت امام علی(ع) تا شهادت اباعبدالله الحسین(ع)؟چند سال طول کشید؟ حدوداً بیست سال طول کشید، این جوانهای مثلاً پنج ساله که یتیم بود که زمان علی یتیم بود، در زمان امام حسین(ع) بیست و پنج ساله بودند، کجا آمدند امام حسین را یاری کنند؟ کجایند؟ چیه موقع عمل یک جوری امتحان سخت گرفته می شود که همه می برند، کار خداست!

در تاریخ چه کار کرده، همین کار را کرده ، چه کسی نبریده در امتحان سخت، نه آقا انشاءالله امتحان های زمان ظهور راحت است، اینقدر انشاءالله ماشاءالله نگو به خودت دلخوشی بده، روایات به ما اینجوری نفرمودند، سنت الهی اینجوری نیست، حکومتی می خواهد تشکیل بدهد که تا روز قیامت باقی بماند، مو لا درزش نره، امتحان سختی هست.

اجازه می دهید من به نمایندگی شما این مطلب را خدمت امام حسن مجتبی(ع) عرضه بدارم، امام حسن! ما طاقت پس دادن امتحان های عصر ظهور را نداریم، ما شما را دوست داریم ولی طاقت نداریم، این جور که در تاریخ آنهایی که علی را دیدند بریدند، ما که هیچی را هم ندیدیم، باید شما خودتان ما را یاری کنید، ای امام حسن! ما را کمک کن.
 
ماها ذوق نمی کنیم که همچین محافل امام حسین(ع) البته چرا تا مجلس عمومی باشد شروع می کنیم آن رونقی را که هست الحمدلله، بارک الله، همه را تحویل می گیریم، خود اهل بیت هم این جوری هستند دیگر اخلاقشان اینجوری است که همه را تحویل می گیرند، نواصل من لا یستحق وصالنا و خافتاً الا نبقا بغیرٍ صدیق، امام کاظم (ع) ظاهراً می فرمایند: من وصل می کنم ما وصل می کنیم با کسانی که مستحق وصال ما نیستند مبادا بی رفیق بمانیم.

اهل بیت(ع) این جوری هستند خیلی کوتاه می آیند، ولی گول نخوری، گول خوردن به این است که آدم یک خیال خام پیدا بکند و بگوید که ما اهلیم، در مجلس امام حسن که می شود این حرف ها را زد حالا جاهای دیگر آدم این حرف را نزند، کربلا این را نگوید، امام حسین این را نگوید چون هفتاد و دو نفر آدم پا به کار بودند، اینقدر امام حسن به گله های گوسفند سی، چهل تایی اشاره کرد و فرمود اینقدر آدم داشتم قیام می کردم.

امتحان وقتی گرفته می شود جو علیه آن امتحان است، از نظر اجتماعی امتحان وقتی گرفته می شود نقطه ضعف تو دقیقاً روی همان امتحان است، از نظر فرضی ما داریم بستر می سازیم، من الآن دارم می بینم خدا دارد چه کار می کند، میگوید بگذار حالا محبت دارید پیدا می کنید، بله، بگذار حالا خوب صبر کنید حسابتون را می رسم، حالا محبت پیدا کنید فعلاً، مجلس امام حسین می آیید، خوش آمدی قربانی من خوش آمدی، بیا حالا بیا فعلاً بیا حالا تا بعد حسابت را برسم.

آقا قطعاً همه ما تکه و پاره می شویم، نه به خدا قسم، امتحانه سخت است، نه این که همه ما را قربانی کنند، جا نزنید، اهل عمل در صحنه عمل کم می آورند، ببینید صریحاً نمونه این روایت از امامان دیگر ما حسابی نقل شده، اصلاً اهل بیت نمی گذارند کسی قاطی بکند، یک نفر پیش یکی از امامان ما آمد و گفت، آقا من شیعه شما هستم، گفت چرا آخه بیخود حرف می زنی، شیعه سلمان بود، شیعه مقداد بود، شیعه ابوذر بود، آنوقت به همین سادگی می گویی من شیعه ام، گاهی اهل بیت راه نمی دادند، آقا می گفت من چه اشتباهی کردم می گفت تو گفتی که من شیعه ام دروغ گفتی، بگو من دوستت دارم، جدی بودند سر این موضوع.

فدای امام حسن غریب بشوم، که یک دفعه امتحانهای زمانه امام حسن مجتبی(ع) علیرغم استعداد همه شیعیان امیرالمؤمنین بود، شیعیان امیرالمؤمنین 5 سال کار کردند برای جهاد پای رکاب امیرالمؤمنین، یک دفعه ای امام حسن مجتبی رفت صلح کرد، میثم تمار برید، سلیمان بن صرد برید، چه کسی باقی ماند، من فکر نکنم کسی جز امام حسین و اباالفضل العباس نوجوان هجده ساله و ... چه کسی ماند برای امام حسن مجتبی.

انشاءالله خدا امتحان های سخت از ما نگیرد، حالا من یک ترس دیگری هم دارم آن هم حالا بگویم دیگر اشکالی نداره شما هم بترسید شاید حرفم غلط بود، می ترسم در همین دوران غیبت هم امتحان های سخت را خدا کم کم شروع کند، خدایا امتحان های سخت را از ما نگیر، واقعاً، زمان امام سجاد(ع) محبین و دوست داران امام سجاد زیاد شدند تا محبین زیاد شدند یک دفعه ای یک امتحان فکری البته این امتحان عملی زیاد نیست، نوبت امام باقر(ع) رسید، امام باقر(ع) ظاهر علمایی نداشتند، محاسن بسیار کوچکی داشتند، بعد یک نفر مدعی بود آن زمان برای امامت، یک صاحب به اصطلاح چهره پر طمطراق معنوی ای بود، که مردم گول می خوردند می رفتند به سمت ایشان، همچین که زمان امام رضا حسابی اوج گرفت علاقه به امام رضا و به امامت و به شیعه گری، بیا امتحان شیعه را نگاه کن حالا باید بروند پیروی کنند از یک امام نه ساله، یعنی یک سری از شیعیان بریدند.

زمان امام هادی، حالا دیگر امام هادی را نمی توانند ببینند امام هادی را، همچین که آمدند عادت کنند زمان امام حسن عسکری با امامانی که همه اش در زندان هستند و دیده نمی شوند و همه هم جوان هستند، یک دفعه ای امام رفت پشت پرده غیبت حالا امتحانت را جواب بده، آقا خدا اینجوری است.

خدا به حق امام حسن مجتبی ما را در هر امتحانی در آینده، در عصر ظهور، در هنگام ظهور حضرت پیروز و موفق بدار، یک دفعه ای آدم ناغافل می خورد آنجایی که نمی تواند حدس بزند، این جوری شده، مثلاً الآن شما حدس می زنید، به قرآن قسم آن کسانی که آمدند به امام حسن مجتبی گفتند یا مذل المؤمنین عین من و شما بودند، به آنها می گفتند تو حاضری به امامت اهانت کنی، می گفت من اهانت کنم من بیجا می کنم به امامم اهانت کنم، آقا ولی یک دفعه ای امتحان بد جور شد لا اله الا الله، در روایات دارد فقط مقداد در امتحان فاطمیه خم به ابرو نیاورد و نبرید، مقداد ته دلش هیچ تکان نخورد، آقا علی چرا شمشیر نمی کشد؟! آقا چرا نمی زند؟! آقا چقدر صبر؟! آخه بسه آقا!، هیچ هیچ هیچ.

نوشته در روایت که مقداد در حالی که علی را دستهایش را بسته بودند، چشمهایش را دوخته بود به چشمهای امیرالمؤمنین قبضه شمشیر در دستش، شلوغ می کنند در میشکنند.... چشمهایش را یه چشمهای علی دوخته است، آقا علی اگر می گویید شمشیر بکشم، بکشم ، اگر می گویید نه، نمی کشم، عقب عقب جلوی علی می آمد به چشم های آقا نگاه می کرد، دلش هم تکان نخورد، حتی بعضی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین در برخی از نقل هست که در دلشان گفتند چرا آقا از اسم اعظم استفاده نمی کند که این مشکل را حل شود.
 
یک دفعه ای امتحان سخت می شود، من بگویم خدایا امتحان سخت از ما نگیر، آدم دوست دارد الهی آمین بگوید ولی مستجاب نمی شود! عزیزم چرا نگیرد، او کار خودش را می کند، گوشش بدهکار این حرفها نیست، سنتش که تغییر و تبدیل پیدا نمی کند، در قرآن هم آورده، خدایا ما را در سخت ترین امتحان های عصر ظهور موفق بدار.

مادرها بچه هایتان را امام حسینی بار می آورید یک قران و دو زار فایده ای ندارد، دیگر نمی خرند، گذشت آن زمان، کار سخت تر است، باباها از مال شبهه ناک هم پرهیز بکنید که یک موقع اثر خودش را نخواهد در آینده نشان بدهد، اهل عمل بودن زیر سایه ولایت خیلی به خدا سخت تر است،  زراره پیش امام صادق(ع) نشسته بود، گفت آقا کاش شما رئیس بودید نه این خلیفه غاصب، خلیفه غاصب ظاهراً در مراسم حج بود، آمده بود با یال و کوپال و اعوان و انصارش رد بشود که برود، زراره خب دلش سوخت گفت امام صادق باید رئیس عالم باشد نه او، آقا امام صادق(ع) فرمود: زراره خواهش می کنم ، حالا من به زبان خودم ترجمه می کنم،زراره خواهش می کنم شلوغش نکن الآن دوران راحتی توست من اگر امام شوم تو باید شب تا صبح پیش من بنشینی برنامه ریزی بکنیم با همدیگر برای خدمت کردن به مردم، صبح تا شب هم باید بدوی، الآن داری راحت زندگی ات را می کنی، اینقدر دعا نکن که خدا ریاست اجتماعی را به من بدهد آنوقت تو می بری، هل جبل راسخ می خواهد.

فداتون بشوم یک راه عرض کردم بنیان ها را قوی کنیم، راه دوم هم عرض کنم که دیگر عرض را تمام کرده باشم بلافاصله بعدش دعا می کنیم که خدا در دومی ما را موفق بدارد، اولی انشاءالله خدا موفق می دارد بدون دعا، ولی دومی خیلی مهم است، دومین کار این است که در امتحانهای عملی و در مقام عمل در زندگی فردی خیلی به خودتان سخت بگیرید، چرا؟ چون ممکن است بهت سخت تر بگیرند، دیدی یک نیروی رزمنده به پادگان که می رود از زیر سیم خاردار رد می شود، توی گل و شل سینه خیز می رود، از بالایی می پرد پایین، مدام می دود، مدام خسته اش می کنند، برای اینکه می خواهد به جنگ برود ممکن است آنجا شرایط سخت تر پیش بیاید، باید دوران تمرین و دوران پادگان و دوران آموزش بیشتر به خودت سخت بگیرید، تو سربازی داری آماده می شوی، اکثر سربازان حضرت از این جامعه هستند، سرباز دارد آماده می شود باید بدود، به خودش سختی بدهد، هر کدامتان که سختی نمی کشید بروید یک سختی برای خودتان پیدا کنید، یه جایی در زندگی باید سختی بکشید، الآن چه سختی دارید می کشید، یک جایی در انفاق سختی بکشیم، یک جایی در تحمل رفیقمان سختی بکشیم، یک کمی دل بده به سختی کشیدن ببین خدا را چه جوری می بینی مقابل خودت، خدا را بیشتر از هر کسی شفاف خواهی دید، چه کسانی خدا را شفاف می بینند، کسانی که آماده اند برای سختی کشیدن، آنوقت می بیند که خدا چه جوری بهش سختی می دهد، آنوقت خدا مدام می زندش، یک بار از اینور، یک بار از آن ور ، یک بار با خانمش می زند، یک بار با رفیقش می زند، یک بار با فقرش میزند، یک بار با مریضی می زند، خدا مربی است می خواهد بدنت سفت شود، یک مشت از این طرف می خواباند یک مشت از آن طرف می خواباند، یک دفعه ای می زند در گوشت سفت می خوری زمین.

چه کسانی خدا را نمی بینند، آنهایی که فقط دوست دارند خدا را در محبت کردن ببینند، خدایا به من محبت کن، اینها خدا را نمی بینند، هرکسی که به خدا می گوید خدایا من را بزن خدا را بیشتر می بیند، می گوید خدایا به من بزن ببینم محکم می شوم یا نه ولی آهسته بزن ، اما هرکی می گوید خدایا من را ناز کن این اصلاً کور می شود و خدا را نمی بیند، خدایا من را ناز کن یک مائده به من بده، هرکسی فقط این حرف را به خدا بزند خدا مائده هم به او بدهد خدا را نمی بیند که ، مائده را می بیند، اما عزیز من باید محکم باشیم، الآن امتحان سختی در میان نیست ولی خودت را به سختی بینداز، خدایا توفیق به سختی افکندن خودمان را به ما عنایت بفرما، آدم خودش را به سختی بیندازد آنوقت بروی در خانه امام حسن مجتبی(ع) چه تحویلی بگیرند، آن موقع خیلی بیشتر تحویلمان می گیرند، آقا امام حسن مجتبی(ع) سفره انداختند ، دوست داری بروی سر سفره ارتزاق بفرمایید یا دوست دارید کمک کنی حضرت را در سفره پهن کردن، خیلی تفاوت دارد از زمین تا عرش گردون.

خدایا به این مردم پول و ثروت کافی برای انفاق در راه خودت مثل امام حسن مجتبی(ع) عنایت بفرما! مثل امام حسن مجتبی(ع) یعنی بنشینی خودت نان خشک بخوری ولی مردم چلو کباب سر سفره ات بخورند، تا دیر نشده الهی آمینت را پس بگیر، قبول است آقا، خدا به حق امام حسن مجتبی(ع) ما را اهل عمل قرار بده آنجایی که همه می برند ماها نبریم، آنجاها مستحکم باشیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت   توسط س ج ش  | 

دانشجو باید سیب زمینی نباشد

دانشجو باید سیب زمینی نباشد ص35

یکی از آفات حرکت دانشجویی این است که عناصر و مجموعه های ناباب به آن طمع بورزند و بخواهند از آن سوءاستفاده کنند. در دوره ای بعضیها بودند که دلشان می خواست سربه تن جنبش دانشجویی نباش د ! هرجا که حرکت جوانان، بخصوص دانشجویان بود، اینها رویشان را درهم می کشیدند و طاقت نداشتند! اینها وقتی ببینند که میدانی هست و بالاخره دانشجو و نسل جوان در کشور حرف می زند و تعیین کننده است، بنا می کنند اول سینه خیز، بعد یواش یواش نیم خیز، بعد هم یواش یواش با گردن افراشته می آیند که بله، ما هم هستیم! اگر مجموعه های سیاسی قدرت طلبِ بدنیّتِ بددلِ بدسابقه، طرف حرکت دانشجویی آمدند و خودشان را به آن چسباندند و بر آن دست گذاشتند، این می شود آفت. مواقعی هست که یک انسان بد و یک نیّت ناپاک می خواهد از یک نیّت خوب، از یک انسان خوب، از یک حرکتِ خوب سوءاستفاده کند که انسان دلش می سوزد و اگر بتواند، حاضر نیست چنین چیزی اتفّاق بیفتد. این جا هم از همان قبیل است. دانشجویان باید مواظب باشند. نمی شود بگوییم کسانی مواظب دانشجویان باشند؛ این نقض غرض خواهد شد. خودِ دانشجویان باید مواظب باشند که انسانهای بد نیّت، تجمّعهای بد نیّت، تشکیلاتهای بد نیّت، مجموعه های بد نیّت و بد سابقه و بد نام، نزدیک نشوند .

 

 

من معتقدم محافظه کاری و اکتفای به آنچه که داریم و نداشتن همت و بلندپروازی در همه زمینه های فکر و فرهنگ، قتلگاه انقلاب است. انقلاب اساساً یعنی گام بلند، که پشت سرش باید گامهای بلند دیگری برداشته شود.

 

 

اصلاح طلبی - با معنای درست این کلمه - جزو لاینفک انقلاب است و یک دانشجوی مسلمان نمیتواند اصلاح طلب نباشد. اصلاح طلبی یک پُز سیاسی نیست؛ از این به عنوان یک پُز سیاسی و وسیله ای برای جذب دل این و آن نباید استفاده کرد؛ از آن برای موجّه کردن چهره نباید استفاده کر د . اصلاح طلبی، یک تکلیف و یک مجاهدت است. دولت و ملت موظّفند اصلا حطلب باشند؛ البته اجازه ندهند که اصلاح طلبی را دیگران برای آنها تعریف کنند. خودشان باید اصلاح خودشان را بشناسند، جستجو کنند، تشخیص دهند و تعریف کنند. نقطه مقابلش هم اصلاح طلبی امریکایی و اصلاح طلبی بیگانه پسند است.

 

 

البته به شما دانشجویان می گویم، سنگربان این سنگر شمایید. مواظب باشید خاکریزهایتان سست نشود. دائم خاکریزها را ترمیم کنید. خاکریزها، خاکریزهای فرهنگی و فکری است؛ اینها را ترمیم کنید. خودسازی فکری و اخلاقی و انقلابی درونی دانشجویان یک فریضه است - چه هر دانشجویی نسبت به خودش، چه به معنای درون دانشگاه و محیط دانشگاه - این خودسازی، همان ترمیم خاکریزها و سنگرهاست.

 

 

آزادی نباید وسیله قانون شکنی و تیشه زدن به ریشه نظام جمهوری اسلامی باشد. در شرق و غرب عالم، هیچ نظامی کسانی را که تیشه برمی دارند و به ریشه آن نظام می زنند، پذیرایی نمی کند؛ اما جمهوری اسلامی این کرامت را کرد. مدتی طولانی کسانی به نام آزادی، با ایمان و دلبستگی های مردم هر کار خواستند، کردند. جمهوری اسلامی هم - حال به هر دلیلی - سکوت کرد؛ نظام هم تحمّل و به تعبیری کرامت کرد.

 

 

ما از اوّلِ انقلاب دوگونه انقلابی داشتیم و انقلابیّون ما دو گونه نقش ایفا کردند. بعضی از انقلابیّون، انقلابیّونِ مثبت بودند؛ بعضی از انقلابیّون هم انقلابیّون منفی بودند. در اوایل انقلاب، انقلابی منفی به آن انقلابی ای می گفتیم که از میدان کار و تلاش و حرکت، آ نجایی که دردسری داشت، عقب میکشید. انقلابی بود، اما انقلابی وجاهت طلب و راحت خواه؛ انقلابی ای که میگفت من مبارزه ام را قبل از انقلاب کرده ام، اکنون دیگر می خواهم احترام شو م . بنابراین، چنین کسانی به میدان خطر و دردسر و آ نجایی که چهار نفر آدم از انسان گله مند م ی شوند، وارد نمی شدند.

 یک عدّه هم انقلابی مثبت بودند. حاضر بودند آبرویشان را هم خرج کنند . آن جایی که فکرمی کردند وجودشان می تواند کمکی بکند، با همه وجود حاضر بودند. اگر جبهه بود، یک طور؛ اگر دانشگاه بود، یک طور؛ اگر میدان فرهنگی یا سیاسی بود، وارد میدان می شدند. انقلابی منفی، خودش را از کار کنار می گیرد؛ اما اگر یک وقت کاری هم به دستش افتاد، مثل آدمهایی که هیچ کاری در دستشان نیست، حالت منفی بافی و شکل اپوزیسیون به خودش می گیرد؛ کأنّه در هیچ کاری مسؤولیت ندارد ! انقلابی مثبت حتّی اگر هیچکاره هم باشد، خودش را مسؤولترین افراد می داند و وارد میدان می شود.

 

 

نظر شما درباره نشریات و مطبوعات چیست؟ آیا نحوه برخورد قضایی را تأیید م یکنید؟

 این سؤال را خیلی از من می پرسند. پاسخ من این است: من مطبوعات را یک پدیده ضروری و لازم و اجتناب ناپذیر برای جامعه خودمان و هر جامعه ای که بخواهد خوب زندگی کند، می دانم. برای مطبوعات هم سه وظیفه عمده قائلم: وظیفه نقد و نظارت، وظیفه اطّلاع رسانی صادقانه و شفّاف، وظیفه طرح و تبادل آراء و افکار در جامع ه . معتقدم که آزادی قلم و بیان، حقِّ مسلّم مردم و مطبوعات است. در این هم هیچ تردیدی ندارم و این جزو اصول مصرّحه قانون اساسی است. معتقدم اگر جامعه ای مطبوعات آزاد و دارای رشد و قلمهای آزاد و فهمیده را از دست بدهد، خیلی چیزهای دیگر را هم از دست خواهد داد. وجود مطبوعات آزاد، یکی از نشا نه های رشد یک ملت و حقیقتاً خودش هم مایه رشد است؛ یعنی از یک طرف رشد و آزادگی ملت، آن را ب ه وجود م ی آورد؛ از طرف دیگر، آن هم به نوبه خود م یتواند رشد ملت را افزایش دهد. البته معتقدم در کنار این ارزش، ارزشها و حقایق دیگری هم وجود دارد که با آزادی مطبوعات و آزادی قلم، آن ارزشها نباید پامال شود. هنر بزرگ این است که کسی بتواند هم آزادی را حفظ کند، هم حقیقت را درک کند، هم مطبوعات آزاد داشته باشد، هم آن آسیبها دامنش را نگیرد. باید این گونه مشی کرد.

در مورد برخورد قضایی باید بگویم، در کار دادگاه و حکم قضایی، هیچ کس - که این شامل بنده هم می شود - نه حق دارد دخالت کند و نه دخالت می کند. قاضی باید بتواند آزادانه تصمیم بگیرد. نباید فشاری علیه و له قاضی وجود داشته باشد. علیه این حکم یا آن حکم نباید فشاری وجود داشته باشد. علیه قاضی نباید جوّسازی شود. قاضی باید بتواند فارغ از فشار جوّ، طبق قانون حکم صادر کند. بنابراین دخالت نباید بشود و تا آن جایی که من اطّلاع دارم، در کار دادگاههایی که مربوط به نشریات بوده، دخالتی هم نشده است. من معتقدم که نظارت بر مطبوعات، یک وظیفه و یک کار لازم است. این مُرّ قانون اساسی و قانون مطبوعات و قانون عادی هم هست. بدون نظارت، یقیناً خواسته ها و مصالح ملی از مطبوعات تأمین نخواهد شد. بعضی افراد خیال می کنند که افکار عمومی، منطقه آزاد و بی قید و بندی است که هر کار خواستند، با آن بکنند! افکار عمومی موش آزمایشگاهی نیست که هرکس هر کار خواست، بتواند با آن بکند. با تحلیلهای غلط و شایعه سازی و تهمت و دروغ، به ایمان و عواطف و باورها و مقدّسات مردم آسیب می زنند. این که درست نیست. بنابر این نظارت لازم است تا این کارها نشود. این یک وظیفه است و اگر انجام نگیرد، جای سؤال دارد که چرا انجام نمی گیرد. چه کسی موظف است ؟ در درجه اوّل دستگاههای دولتی و بعد دستگاههای قضایی. اگر دستگاههای دولتی وظیفه خود را انجام دهند، نوبت به دستگاه قضایی نم یرسد. اگر دستگاههای دولتی به هر دلیلی نتوانستند کاری را که بر عهده آنهاست، انجام دهند، قاضی باید وارد میدان شو د .

 قاضی هم مثل داور است؛ از قاضی نباید انتظار داشت که حکم نکند. یک داور در میدان ورزش، به بازیکن خطا کار تذکر م یدهد و اخطار م یکند. اگر تذکر فاید های نکرد، به او کارت زرد نشان م یدهد. اگر فاید های نکرد، کارت قرمز نشان می دهد. آن کسی که به او تذکر می دهند، اما قانع نمی شود و عمل نمی کند؛ دوباره تذکر م ی دهند . فایده ای نمی کند؛ کارت زرد نشان می دهند. فایده ای ندارد؛ طبیعی است که قانون کارت قرمز به او نشان می دهد . چاره ای نیست. از قاضی اصلاً نباید شِکوه داشت. کسی که غیر مسؤولانه می خواهد هدایت افکار مردم را به دست گیرد، صلاحیت این کار را ندارد. افکار عمومی باید با مطبوعات هدایت شوند. اگر کسی غیر مسؤولانه و خدای نکرده مغرضانه بخواهد این هدایت را در دست گیرد، یقیناً خطا خواهد کرد. هیچ کس به راننده مست و خواب آلوده اجازه رانندگی نمی دهد. اگر اجازه رانندگی هم بدهند، شما سوار ماشین او نمی شوید. کسی که قلم به دست م یگیرد، باید تقوا، صداقت، عفاف و انصاف نسبت به دیگران جزو طبیعت ثانو ی اش

 بشود. من در صحبتی که اوایل امسال کردم، گفتم که بعضی از روزنامه ها پایگاه دشمنن د . بعضی افراد تعجب کردند! من اخیراً شنیدم که اسناد سازمان سیا در خصوص نقش آن سازمان در مطبوعات قبل از ٢٨ مرداد منتشر شده است. البته من خودم آن را ندیدم؛ اما آنچه که نقل کردند، بسیار جالب اس ت . نشان م ی دهد که چه روزنامه هایی با پول و هدایت و تغذیه سازمان سیا برای زمین هسازی کودتای ٢٨ مرداد در همین تهران پخش می شد. البته در جاهای دیگر هم نمون ههایش را دید هایم: در شیلی دوران سالوادور آلنده، یکی از نقشهای مهم را روزنامه ها داشتند؛ برای این که حکومت دو ساله آلنده را ناموفّق جلوه دهند و تمام افکار را علیه او بسیج کنند و بالاخره آن بلا را بر سرش بیاورند. البته آن روز کسی اعتراف نکرد؛ اما بعد همه فهمیدند که چه کسانی بود ه اند و آنهایی که بر سرِکار آمدند، انگیز ههایشان چه بود و از کجا دستور گرفته بودند و آنهایی که زمینه سازی کردند، چه کسانی بودند. نمی شود صبر کرد تا فاجعه اتفاق بیفتد، بعد آن را کشف بکنیم. امروز باید دید و با چشم باز حرکت کرد.

 

 

عزیزان من! موانع فرهنگی ازدواج را دست کم نگیرید. ازدواج برای جوانان لازم است و جوانان هم آن را م یخواهند. البته موانعی هم وجود دارد، ولی همه موانع، اقتصادی نیست. موانع اقتصادی بخشی از مشکل اس ت . عمده، موانع فرهنگی است - عادتها، تفاخرها، تکاثرها، چشم و هم چشمیها، تجمّ لطلبی ها - اینهاست که یک مقدار نمی گذارد آن کاری که باید انجام گیرد، صورت پذیرد. باید شما و خانواده هایتان این گره ها را باز کنی د . من از ازدواجهای دانشجویی که هرسال برگزار م یشود، بسیار خشنود و خرسندم. اگر عادت کنند که ازدواجها را ساده، بی پیرایه و بی تشریفات انجام دهند، فکر می کنم که بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. اساس ازدواج در اسلام بر سادگی است. در اوایل انقلاب نیز همین طور بود؛ منتها متأسفانه این فرهنگِ تکاثر و تفاخر و سرمای هداری یک خرده کار را مشکل کرد. متأسفانه بعضی از مسؤولان هم با ازدواجهای کذایی خانواده هایشان، مشکلاتی را درست کردند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت   توسط س ج ش  | 

فرهنگ

1

ما فرهنگ را بستر اصلی زندگی انسان میدانیم؛ نه فقط بستر اصلی درس خواندن و علم آموختن. فرهنگ هر کشور، بستر اصلی حرکت عمومی آن کشور است. حرکت سیاسی و علمی اش هم در بستر فرهنگی است . فرهنگ، یعنی خلقیات و ذاتیات یک جامعه و بومی یک ملت؛ تفکراتش، ایمانش، آرمانهایش؛ اینها تشکیل دهنده ی مبانی فرهنگ یک کشور است؛ اینهاست که یک ملت را یا شجاع و غیور و جسور و مستقل می کند، یا سرافکنده و ذلیل و فرودست و خاک نشین و فقیر می کند. فرهنگ، عنصر خیلی مهمی است. ما نمی توانیم از فرهنگ و رشد فرهنگی و پرورش فرهنگی صرف نظر کنیم. فرهنگ هم مثل علم است؛ فرهنگ هم گیاه خودرو نیست. همه ی آنچه شما از نشان هها و مظاهر فرهنگی در جامعه ی خودتان و در هر نقطه یی از دنیا می بینید، بدون تردید این بذر را دستی افشانده است .

البته انسان بعضی از دستها را می بیند، اما بعضی از دستها را نمی بیند؛ از داخل خانه، تا درون مدرسه، تا فضای خیابان، تا رادیو و تلویزیون، تا ماهواره، تا تبلیغات جهانی، تا اینترنت، و از این قبیل چیزها . فرهنگ، هدایت و پرورش دادن می خواهد.

2

بنده بارها گفته بودم که دشمنان ملت ایران بیش از آنچه به توپ و تفنگ و این چیزها احتیاج داشته باشند، به اشاعه ی بنیان های فرهنگی فاسدساز نیاز دارند. در خبرها خواندم که یکی از مسؤولان یک مرکز مهم سیاسی در امریکا گفته به جای انداختن بمب، دامن های کوتاه برایشان بفرستید! راست می گوید؛ اگر برای کشوری شهوات جنسی و آمیزش بی رویه ی زن و مرد و دختر و پسر را ترویج کردند و جوان را به را ههایی کشاندند که غریز ه ی او هم به طور طبیعی متمایل به آن است، دیگر احتیاج به استفاده ی از توپ و تفنگ علیه یک ملت نیست . فساد، یک ملت را به خودی خود ضایع و باطل می کند و آینده ی او را تباه می سازد.

3

کنند. امروز تأثیر رسان هها و تلویزیونها و هنرها و این شبکه های عظیم اطلاع رسانی اینترنتی و... از سلاح و از موشک و از بمب اتم بیشتر است. امروز دنیا، یک چنین دنیایی است. روزبه روز هم دارند این میدان را گسترش می دهند . امروز آرایش رسانه یی و فرهنگی که در مقابل جمهوری اسلامی قرار دارد، بسیار آرایش پیچیده، متنوع، متکثر، کارآمد و فنی و پیشرفته است.

امروز دشمن در حال یک جنگ تمام عیار فرهنگی علیه ماست این که ما مکرر گفته ایم و می گوییم که توطئه ی فرهنگی در جریان است و من آن را به عیان در مقابل خودم مشاهده می کنم، متکی به استدلال است؛ شعار نمی دهم؛ من این را مشاهده می کنم. امروز دشمن با شیو ه ی بسیار زیرکانه یی در داخل، در حال یک جنگ و مبارز هی تمام عیار فرهنگی علیه ماست.

4

مطلب این است که حالا ما برای این جنگ فرهنگی چه کار باید کنیم؟ نسل جوان در حال تباه شدن تدریجی به وسیله ی دشمن است؛ ما باید نگذاریم. ما باید نسل جوانی را حفظ کنیم که اگر جنگ بود، دفاع کند؛ اگر حادثه یی در داخل بود، حضور پیدا کند؛ آن جا که نوبت علم و تربیت علمی و تحقیقی است، درس بخواند و خودسازی کند؛ آن جایی که صحبت آینده است، خود را آماده کند. روی این نسل جوان که مایه ی تکیه و امید است، دارد بتدریج با شکلها و شیو ه ها ی گوناگون، کار و تلاش می شود؛ این تلاش هم عمدتاً فرهنگی است. البته محافلی برای این که جوانان را ببرند و آلوده به فساد بکنند، وجود دارد، که جنبه ی غیر فرهنگی و جنبه ی عملی دارد؛ لیکن آنچه که بیش از همه خطرناک است، ذهن و

فکر و روحیه ی جوان است؛ این را باید دریافت.

5

تأثیر دو عامل مهم بر روی ذهن جوان بیشترین چیزی که روی ذهن جوان اثر می کند، دو عامل است: یکی تبلیغات گوناگون دشمن است؛ تبلیغا تی که جوان را نسبت به حقایق مقدس اسلامی و حقایقی که در انقلاب به عنوان مسلّمات و پایه ها و ستونه ا ی اصلی اعتقاد شناخته شده، سست و بی تفاوت کند. و عامل دوم، عدم تبیین و دفاع صحیح از این حقایق و اصول است. من گمان می کنم که تأثیر عامل دوم، کمتر از عامل اول نباشد؛ چون در نظام جمهوری اسلامی، به طور صریح و علن ی، علیه اسلام و اصول اسلامی و مبانی اسلامی و معارف اسلامی، کمتر تبلیغ می شود و میدان بر ای تبلیغ وسیع باز نیست؛ بنابراین تبلیغ دشمن فقط سطح معینی را میپوشاند؛ در حالی که عامل دوم، دیگر حد و اندازه یی ندارد.

وقتی ما تبلیغ نکردیم، وقتی ما حقایق را بیان نکردیم، وقتی ما تبیین و دفاع درستی از معارف اسلامی - از خود توحید، از حکومت الهی، از لزوم عبودیت انسان در مقابل خدا، از لزوم تسلیم انسان در مقابل احکام خدا، که پایه های اصلی است - نکردیم، تأثیری که از این عدم دفاع و عدم تبیین و عدم توجیه صحیح حاصل م ی شود،محدود به حد خاصی نیست؛ شامل همه است.

6

این مربوط به این دوره نیست که . « ما گفتیم؛ هر کس می خواهد، عمل بکند » : تکلیف ما این نیست که بگوییم حکومت به دست مسلمین است؛ دوره یی که بار اداره ی جامعه بر دوش ماست؛ بخصوص دوره یی که دشمن این همه تلاش می کند، تا مفاهیم اسلامی را از ذهنها بزداید. تکلیف ما فقط این نیست که حالا مطلبی را گفتیم؛ شد، شد؛ نشد، نشد؛ ما فقط بایستی حرفمان را بزنیم؛ این گونه نیست . ما بایستی حرف خود را به دلها برسانیم. این که چیزی را در هوا پرتاب کنیم، کسی گرفت، گرفت؛ نگرفت، نگرفت؛ به جایی رسید، رسید؛ نرسید، نرسید؛ این قبول نیست. من این را به عنوان یک مشکل مشاهده می کنم.

7

الان، یک کارزار فکری و فرهنگی و سیاسی در جریان است. هر کس بتواند بر این صحن ه ی کارزار و نبرد تسلط پیدا کند، خبرها را بفهمد، احاط هی ذهنی داشته باشد و یک نگاه به صحنه بیندازد، برایش مسّلم خواهد شد که الان دشمن از طرق فرهنگی، بیشترین فشار خود را وارد م یآورد.

8

نبرد فرهنگی را با مقابل هی به مثل می شود پاسخ داد. کار فرهنگی و هجوم فرهنگی را با تفنگ نم یشود جواب داد. تفنگ او، قلم است. این را می گوییم، تا شما و مسؤولان فرهنگ کشور و کارگزاران امور فرهنگی در هر سطحی احساس کنید که امروز، سربازِ این قضیه شمایید و بدانید که چگونه دفاع خواهید کرد و چه کاری انجام خواهید داد.

مثل جنگ نظامی، چشمها را باید باز کرد و صحنه را شناخت . در جنگ نظامی هم، هر طرفی که بدون شناسایی و دیده بانی و بدون دانستن وضعیت دشمن، چشمش را ببندد، سرش را پایین بیندازد و جلو برود، شکست خواهد خورد. در جنگ فرهنگی هم، همینطور است. اگر ندانید که دشمن کار می کند، یا از آ نکه می داند، فرمان نبرید، از فرماند هی فرهنگی دستور نگیرید، یا او از نیروی شما استفاده نکند و مانور و سازماندهی را درست انجام ندهد، پشت سرش شکست است.

رادیو، تلویزیون، مدارس، وزارت ارشاد، روزنامه ها، مجلات و کلاً مجموعه ی بنای فرهنگی کشور، مسؤولیتدارند. شما معلمان، مشخص است که سنگرتان کجاست. مسؤولیتتان هم، مسؤولیت بسیار بزرگی است.

با این که نظام جمهوری اسلامی، از آغاز بر یک مبنای فرهنگی بنیان شد و رهبر و پدیدآورند هی این نظام، یک عنصرِ بیش از همه چیز فرهنگی بود و مسؤولان این نظام هم در طول این مدت، تقریبًا همیشه همین طور بوده اند، درعین حال باید اعتراف کنیم که در زمینه های فرهنگی، آن کار مطلوب و مورد انتظار را خیلی انجام نداده ایم . نه این که کس خاصی یا جمع خاصی مورد سؤال باشد. نه، مجموعاً در زمین ههای فرهنگی، ما کم کاری داریم؛ حقاً این را باید قبول کنیم.

10

آیا فرهنگ جامعه، بر مبنای تفکر و روحی هی انقلاب، آن تحول لازم را پیدا کرده است؟ اگر بگوییم بله، چنانچه کسی با ژرف نگری به مسأله نگاه کند، بعید است که این را از ما قبول نماید. البته خیلی تغییرات ایجاد شده؛ اما نم یشود ادعا کرد که تحول کامل فرهنگی انجام شده است. شاید انتظار هم نباشد که در طول ده، دوازده سال، تحول کامل فرهنگی انجام شود و مثلاً لازم باشد که در طول سی سال، چهل سال و یا پنجاه سال، این تحول انجام شود - حرفی نیست - اما حرکت باید به آن جهت باشد.

11

در جنگی که در سال ١٣٥٩ در این کشور رخ داد، همه این حوادث ممکن بو د . آنهایی که م ی خواستند قطعه ای از خاک ایران را از ایران جدا کنند، هدفشان فقط این نبود که ایران را از آنچه که هست، قدری کوچکتر کنند. هدف این بود که این ملت را برای قرنها - حداقل یک قرن، دو قرن - با احساس حقارت سرِ جای خود بنشانند. و در مردمی که جرأت کرده بودند مقابل امپراتوری عظیم استکبار جهانی قیام کنند؛ برخلاف همه عرفهای بین المللی، یک حکومت صددرصد مردمی را که به هیچ قدرتی در دنیا باج نم ی دهد، سر کار بیاورند، ر وحیه شجاعت و خودباوری را بمیرانند. آنچه که برای آنها غایت مطلوب بود، این بود.

12

این پیروزی را با همین ابعاد، با همه خصوصیاتی که در آن وجود دارد، با همه آن هزاران هزار ماجرایی که آن را به وجود آورده است، ما باید روایت کنیم. این کارِ هنرمندان عزیز ماست؛ کار نویسندگان است؛ کار سینماگران است؛ کار شاعران است؛ کار نقّاشان است؛ کار اصحاب فرهنگ و هنر است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت   توسط س ج ش  | 

كوكب ميلادك أزهر

الأمر لك

االرادود باسم الكربلائي : حلم شاعر

القصيده : .. كوكب ميلادك ..

 

كوكب ميلادك أزهر

وبه القرآن استبشر

والـطور تحير فيه

وكــلـيـم الله تــحــيـر

 

المــجــد إلـيك تـنـاهـا

والـنجم في أفقك تـاها

سعت الشمس بمرجاها

نــحوك خـجـلـى تـتعـثر

ديــوان الشــعــر تـغـنى

وأخـتار جـمالـك مـعنـى

أنـت الأروع والأسـمى

بـسـمك شعـري يـتـعطـر

 

كوكب ميلادك أزهر

وبه القرآن استبشر

والـطور تحير فيه

وكــلـيـم الله تــحــيـر

 

مــيــلادك شـمـس الـــدين

وبـــه محـــصـت يـقيـنـي

ومــــن النــيران يـقيـنــي

فــي يـوم الـفـزع الأكــبــر

اليــوم تـــشــع سطــوري

تـشـرب مــن بــحر النــور

يسمــو بهــواك ضــميري

وأفــوز بمـــاء الــكــوثـــر

 

كوكب ميلادك أزهر

وبه القرآن استبشر

والـطور تحير فيه

وكــلـيـم الله تــحــيـر

 

يــا سيـــف الله الأحــســـــم

بـــرقـــاب عـــداك تــكـلــم

طــاغـــوت الــكــفـر تحكم

فــي البــحــر ســواء والـــبــر

الــعـــرش عــلــيـك تــــدلـــى

ياأبـــن الــزهـــراء وصــــلى

أنــت الــحــق ولايــعــلـــــــى

عـــــليـــه يــاوارث حــيــدر

 

كوكب ميلادك أزهر

وبه القرآن استبشر

والـطور تحير فيه

وكــلـيـم الله تــحــيـر

 

عـــيــن الـــثأر لــه تــشـبـح

والــجـفــن عــلــيه تــقــرح

فــمـتى بالـطـالــب تــفــرح

وتــقــــر عيـــون المــنــفــع

قـــبــة جـــد ك وأبـــيـــــك

هـــــذا اليـــــــوم تــــنــاديك

عــن مـا يــــــجري تـنـبـيك

شــــانك عـــلى واســتــكــــبر

 

كوكب ميلادك أزهر

وبه القرآن استبشر

والـطور تحير فيه

وكــلـيـم الله تــحــيـر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت   توسط س ج ش  | 

دانشگاه اگر سیاسی نباشد مرده است

 

یکشنبه  شهریور جلسه معارفه و آشنایی رئیس جدید دانشگاه اراک و اعضای شورای مرکزی انجمن و جمعی از فعالین این انجمن برگزار شد

در ابتدای این جلسه دکتر صادقی با اشاره به آیات پایانی سوره ی " عصر" بر توصیه به حق و صبر تاکید کرد و سپس تعدادی از اعضای انجمن موضوعات مختلفی را که مدنظر داشتند مطرح کردند.

در ادامه دکتر صادقی در پاسخ به دانشجویی که صحبت های خود را جسارت دانست؛ گفت:"جسارت چیست؟ این حقیقت است، جوان باید حرف بزند و در ارتباط با دانشجویان اعتقاد به رابطه مستقیم و بدون واسطه با آنان دارم."

وی افزود: " خدا را شاکرم که با جوانان صحبت می کنم زیرا فکر جوان نو و تازه است و علیرغم دیدگاه های مختلفی که بین جوانان وجود دارد؛ معتقدم که بدترین جوان بهتر از پیرمرد است (!!!) و ما اگر از این صحبتها استفاده نکنیم کج سلیقگی است."

دکتر صادقی با اشاره به بیانات رهبری مبنی بر لزوم فعالیتهای علمی ، فرهنگی و سیاسی گفت : " بنده از منویات مقام معظم رهبری تبعیت می کنم و معاونین بنده هم همین طور ؛ چرا که باید در راه اجرای فرمایشات ایشان حرکت کنیم و در صورتی که توان چنین کاری را نداشتیم از مسئولیت خود خداحافظی کنیم. بر همین اساس لازم است که در راه پیشرفت دانشگاه در زمینه های علمی ، فرهنگی و سیاسی حتما از پتانسیل و استعدادهای دانشجویان کمک بگیریم ؛ البته معتقد به چکشی عمل کردن نیستم و باید با محاسبه و مطالعه ابعاد مختلف یک مسئله اقدام به تصمیم گیری کرد."

وی در مورد اقتدار در تصمیم گیری افزود :" اهل تصمیم گیری جدی هستم و زمانی که مستندات و دلایل کافی برای گرفتن تصمیمی را داشته باشم سریعا اقدام می کنم."

رئیس جدید دانشگاه اراک با استقبال از رویکرد نقد سازنده که از سوی دبیر انجمن به آن پرداخته شد ، گفت : " اگر عملکرد مسئولین را مانند جریان آب در نظر بگیریم نقد موجب زلال و شفاف شدن آن می شود و در صورتی که نقد وجود نداشته باشد این جریان راکد می شود و گند می زند پس حتما باید خودمان را نقد کنیم و به چالش بکشیم. به هر حال نقد لازمه زندگی فردی و اجتماعی است و اگر سازنده و بی غرض و بدون شائبه باشد در راستای کارآیی بهینه مجموعه قدم بر خواهیم داشت و از شما نیز می خواهم که آینه من باشید و همیشه از نقد استقبال می کنم."

دکتر صادقی در رابطه با فعالیتهای فرهنگی و سیاسی نیز این طور ادامه داد: " دانشگاه اگرسیاسی نباشد مرده است اما سیاست زدگی و سیاست بازی را نمی خواهیم. کار فرهنگی هم تزریقی نیست و قاعدتا زمان بر است و در این گونه فعالیت ها کار ستادی با ماست و کار اصلی و میدانی با شماست ، چرا که دانشجو حرف دانشجو را بهتر می فهمد و وظیفه ی من نیز این است که از تصمیمات و حرکاتی که در خط نظام و ولایت است دفاع کنم . فعالیت شما و حمایت ما لازم و ملزوم یکدیگر هستند . در مورد بحث عفاف و حجاب نیز رویکرد ما همین است که البته پرداختن به آن خود جلسه ی خاصی را می طلبد. "

در پایان نیز دکتر صادقی ضمن تشکر از حضور اعضای انجمن، این جلسه را صرفا جلسه آشنایی قلمداد کرد و از برگزاری جلسات منظم در طول سال با اقشار مختلف دانشجویان خبر داد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 شهریور1389ساعت   توسط س ج ش  | 

نوروز 89

 

 

سال 89  آغاز گردید و مانند سنوات گذشته نامی از سوی مقام معظم رهبری برای آن انتخاب شد. " همت مضاعف و کار مضاعف " به حق عبارت زیبا و با مسمّی است اما تکرار این عبارت از سوی بعضی ها ! حس خوبی را ایجاد نمی کند . چرا که امثال این تعبیر را زیاد شنیده ایم جنبش نرم افزاری ، تهاجم فرهنگی ، عدالت اجتماعی ، نهضت خدمت رسانی ، اصلاح الگوی مصرف ، جنگ نرم ، بصیرت و ...

اما در حال حاضر بزرگترین دغدغه های جامعه به همین تعابیر بر میگردد گو اینکه از زمان ورود برخی از این تعابیر به ادبیات سیاسی کشور قریب به دو دهه می گذرد ؛ به عنوان مثال همین تهاجم فرهنگی که روز به روز در حال شدت گرفتن است . در مقابل این تهاجم ، مسئولین امر اگر خیلی از خود همت نشان داده باشند فقط به رصد آن پرداخته اند و اقدام متقابل مؤثری انجام نداده اند !

این شعار ها معمولا بهانه ای است برای چاپ پارچه نوشته های عریض و طویل و برگزاری همایش ها و نشست های تکراری و دهها ساعت سخنرانی و صرف بیت المال و در آخر باز همان آش است و همان کاسه .

اما بالاخره مشکل کجاست که از حد حرف فراتر نرفته ایم مگر نمی گویند : " دستهایی که کار می کنند از زبان هایی که دعا می کنند بهترند " پس چرا ... ؟

پاسخ به این سوال را به هفته بعد موکول می کنیم اما خالی از لطف نیست برخی از پیام های نوروزی رهبری را در دو دهه اخیر با هم مرور کنیم شاید ...

نوروز 72

آنچه كه من به برنامه‌ريزان و مسؤولين دولتى مؤكّداً سفارش مى‌كنم، اين است كه در اين برنامه توجّه كنند كه هدف اصلى، كمك به طبقات محروم جامعه باشد. اين، چيزى است كه ما را به «عدالت اجتماعى» نزديك مى‌كند. هدف اصلى در كشور ما و در نظام جمهورى اسلامى، عبارت از تأمين عدالت است و رونق اقتصادى و تلاش سازندگى، مقدّمه آن است. ما نمى‌خواهيم سازندگى كنيم كه نتيجه اين سازندگى يا نتيجه رونق اقتصادى، اين باشد كه عدّه‌اى از تمكّن بيشترى برخوردار شوند و عده‌اى فقيرتر شوند. اين، به هيچ‌وجه مورد رضاى الهى و رضاى اسلام و مورد قبول ما نيست.

نوروز 73

تذكّرى كه مى‌خواهم عرض كنم اين است كه از آغاز سال جديد، دو شاخص را به عنوان شعار براى خودمان قرار دهيم: اين دو شاخص، عبارت است از «وجدان كار» و «انضباط اجتماعى». اين دو شاخص، براى همه ما ، در هر جا كه هستيم بسيار مهم است.

نوروز 74

توصيه ای كه براى جامعه ما بسيار مهم است ، «انضباط اقتصادى و مالی» است. من اين را از آحاد ملت و مسؤولين كشور و مأمورين دولت، امسال تقاضا دارم. انضباط اقتصادى و مالى يعنى مقابله با ريخت و پاش، زياده روى و اسراف. ريخت و پاش مالى و زياده روى در خرج كردن و زياده روى در مصرف، به هيچ وجه صفت خوبى نيست. نه اسمش جود و سخاست و نه كرم و بزرگ منشى است. فقط اسمش «بى‌‌انضباطى اقتصادى و مالى» است.

نوروز 75

من همه را به رعايت منابع مالى كشور توصيه مى‌كنم... اسراف در ثروت عمومى و موجوديهاى اين كشور و منابع طبيعى و نيز در آنچه كه با زحمت زياد به دست مى‌آيد و اسراف در نان و آب و انرژى و نيروى انسانى، همه اينها بد است.

نوروز 76

متأسفانه در زندگيهاى ما اسراف وجود دارد. اسراف يعنى تضييع نعمت الهى؛ يعنى نشناختن قدر نعمت الهى. البته بيشتر، مخاطب ما در اين سخن، افراد متمكّنند.

نوروز 80

در زمينه آنچه كه ما در سال 80 بايد به عنوان شعارهاى اساسىِ خودمان به آن نگاه كنيم، من دو نقطه مهم را مطرح مى‌كنم: نقطه اوّل، اقتدار ملى است. اقتدار ملى براى يك كشور، حفظ كننده هويت او، مايه عزّت او و وسيله رسيدن او به آرمانهاست. نكته دوم و نقطه‌ى اساسى ديگر مسأله اشتغال است. سال را بايد از آغاز تا پايان، سالِ تلاش براى ايجاد اشتغال مفيد و مولّد قرار دهيم. در مطالعات عميق و بررسی‌هاى همه‌جانبه اقتصادى، به اين نتيجه مى‌رسيم كه نقطه عزيمت و شروع، عبارت است از تلاش براى اشتغال. براى جامعه ما شايسته نيست كه جمع بزرگى از مردم –جوانان- از اشتغال مفيد و مولّد محروم باشند.

نوروز 82

نكته‌‌اى كه امسال اضافه مى‌‌كنم و به آن تأكيد مى‌‌ورزم، اين است كه همه‌‌ى مسؤولان در سه قوّه، بايد نهضتى را براى خدمت‌‌رسانى به مردم شروع كنند. ممكن است ما انواع و اقسام كارها و برنامه‌‌ها را در پيش‌‌رو داشته باشيم و اجرا كنيم؛ بايد در ميان آنها آنچه خدمت‌‌رسانىِ عميقتر و ماندگارتر و زودبازده‌‌تر محسوب مى‌‌شود، اولويّت پيدا كند. به ويژه اين كارها بايد بيشتر در خدمت قشرهاى مستضعف و محروم و محتاج جامعه صورت گيرد... مسؤولان بايد مردم را در قبال يك گزارش درست و متقن، مختار به قضاوت كنند تا مردم بتوانند كارآمدىِ نظام را به چشم ببينند و نسبت به آن قضاوت نمايند. نهضت خدمت‌‌رسانى به مردم يك مبارزه‌‌ى بزرگ و سنگين است؛ زيرا خدمت رساندن به عموم مردم با منافع بعضى گروههاى خاص تضاد پيدا مى‌‌كند و اين‌‌جاست كه بايد با مبارزه و همّت و عزم راسخ وارد ميدان شد.

نوروز 83

سال 83 آخرين سال دولت خدمتگزار كنونى است؛ همچنانكه مدت مسؤوليت پنج ساله‌ی اول رئيس قوه‌ی قضائيه و مجلس ششم شوراى اسلامى دوران مسؤوليت خود را به پايان مى‏برند. آنچه كه در اين سال مناسب و لازم است كه انجام بگيرد، اين است كه مسؤولان بخشهاى مختلف به مردم گزارش بدهند كه در دوران مسؤوليتى كه در حالِ پايان يافتن است يا پايان يافته، چه خدمت بزرگ و چه كار شايسته‌ای را براى مردم انجام داده‏اند. دولت خدمتگزار، قوه‌ی قضائيه و مجلس شوراى اسلامى به مردم پاسخ دهند كه آنچه را كه به عنوان شعار كار خود بر زبان آورده‌اند و همچنين آنچه را كه مطالبات عمده‌ی رهبرى در اين سالها بوده است، چگونه تحقق بخشيده‏اند. درواقع سال 83، سال پاسخگويى سه قوه به ملت ايران است.

نوروز 84

آنچه براى مردم و مسؤولان - هر دو - حايز اهميت است، عبارت است از همكارى و حفظ وحدت ملى و همبستگى عمومى ملت در قبال آنچه مسؤولان موظفند انجام دهند. ادامه‌ى اين راه از يك طرف، و همكارى مردم و مسؤولان از سوى ديگر، مىتواند ما را در پيشرفت اين راه و پيشبرد اين اهدافِ والا كمك كند. بنابراين امسال «همبستگى ملى و مشاركت عمومى» مى‌تواند شعار بزرگ ملت ايران باشد. يقيناً مشاركت عمومى مردم - چه در انتخابات و چه در مسائل گوناگونى كه اين دولت و همچنين دولت آينده در پيش‌رو دارد - و همبستگى ملى آنان خواهد توانست به پيشرفت برنامه‌ها كمك كند.

نوروز 86

ملت ما بايد هشيار باشد. تلاش براى سازندگى كشور و عمده‌تر و مهمتر از آن، تلاش براى اتحاد كلمه و يكپارچگى ملى و اتحاد امت اسلامى ادامه يابد. عاقلانه، هوشيارانه، خردمندانه و مدبرانه بايستى اين اتحاد را حفظ كرد و روزبه‌روز تقويت كرد. من به همين جهت به مسأله‌ى اتحاد كلمه‌ى ملتمان اهميت مى‌دهم. و به نظر من امسال، سالِ «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» است؛ يعنى در درون ملت ما اتحاد كلمه‌ى همه‌ى آحاد ملت و قوميتهاى گوناگون و مذاهب گوناگون و اصناف گوناگون ملى؛ و در سطح بين‌المللى، انسجام ميان همه‌ى مسلمانان و روابط برادرانه‌ى ميان آحاد امت اسلامى از مذاهب گوناگون و وحدت كلمه‌ى آنها.

نوروز 87

من برای اين سال دو چيز را انتظار می‌برم... در اين سال بايد نوآوری فضای كشور را فرا بگيرد و همه خود را موظف بدانند كه كارهای نو و ابتكاری را ـ در سايه‌ی مديريت صحيح و تدبير درست ـ در فعاليت كشور وارد كنند. انتظار دوم اين است كه فعاليتهايی كه در سالهای گذشته انجام گرفته است، كارهايی كه دولت كرده است، سرمايه‌گذاریهای بزرگی كه مسئولان گوناگون و آحاد مردم در بخشهای مختلف ـ چه سرمايه‌گذاری مادی، چه سرمايه‌گذاری معنوی ـ انجام داده‌اند، اينها به شكوفايی برسد و مردم نتايج آن را در زندگی خود حس كنند.

نوروز 88

من از عموم مردم و بخصوص از مسئولين درخواست ميكنم، خواهش ميكنم كه در اين زمينه فعاليت خودشان را در اين سال زياد كنند، افزايش بدهند و براى اصلاح الگوى مصرف برنامه‌ريزى كنند.

نوروز 89

آنچه كه از ملاحظه‏ى وضعيت موجود كشور و ظرفيتهاى عظيمى كه در دل اين كشور و ملت بزرگ نهفته است، ميشود به دست آورد، اين است كه آنچه ما انجام داده‏ايم، آنچه مسئولين و مردم انجام داده‏اند، در مقابل آنچه كه ظرفيت عظيم اين كشور براى پيشرفت و رسيدن به عدالت است، كار بزرگى نيست. بايد تلاشها را بيش از آنچه كه در گذشته انجام داده‏ايم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند.

اين شعارها نه فقط يك امر نمايشى است، و نه هم اينجورى است كه ما خيال كنيم در اين سال، اين شعار همه‌ى مشكلات كشور را حل خواهد كرد؛ نه، اين تشريفاتى نيست، نمايشى نيست؛ اين خط روشنى را به ما نشان ميدهد.

عرصه‌هاى گوناگونى وجود دارد. ما نبايد بگذاريم وقت بگذرد. هر سالى از سالهائى كه دوران انقلاب گذرانده است، و در هر سالى هر ماهى، و در هر ماهى هر روزى، وزن و مقدارى دارد، ارزشى دارد؛ نبايد اين را از دست داد. ممكن است در هشت ماه از سال 88 كه اشتغالات فتنه‌انگيزان بعضى از ذهنها را به خود مشغول كرد، برخى از كارها نيمه‌كاره مانده باشد؛ بايد جبران بشود. بايد حركت، يك حركت سريعى باشد.

يكى از مسائل مهم كه همت مضاعف و كار مضاعف مي طلبد، مسئله‌ى توليد فكر است؛ كتابخوانى، افزايش معلومات عمومى در زمينه‌هاى گوناگون. اين كرسى‌هاى آزادانديشى كه ما عرض كرديم، پيشنهاد كرديم در دانشگاه‌ها و در حوزه‌ها به راه بيفتد، ميتواند يك جريان سيال فكرىِ بسيار باارزشى را در جامعه به راه بيندازد.

  و از همه مهمتر، همت مضاعف و كار مضاعف در مبارزه‌ى با فقر، در مبارزه‌ى با فساد، در مبارزه‌ى با بى‌عدالتى. اينها چيزهائى است كه ما در پيش روى خودمان داريم. ملت، دولت و مسئولان بايد تلاش كنند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 فروردین1389ساعت   توسط س ج ش  | 

چند شعار

شعار

 

 

يراهن عثمان بيارين/ نيزه و قران بيارين/ لشگر شيطان بيارين/به بيست چهار ميليون قسم كه اخرش نميتونين غرب رو به ايران بيارين

 

 

 

هم غزه هم لبنان/مائيم پيرو چمران

 

جنبش دانشجويي حامي راي مردم

 

منافق بي ريشه/ ايران كوفه نميشه

 

 

 

 

سرود بر وزن" اي مجاهد اي مظهر شرف"

منافق اي لعين(2)

اي منافق اي اهل سوت و كف/اي كه حذف ولايت، تو را هدف

چونكه ايران بي دين نداي توست/سوت و كف جاي سينه ،عزاي توست

تيشه بر ريشه دين ميزني / لطمه بر ملت از كين ميزني

اين تويي اين تويي خواستار خصم / چشم اين دشمنان دوستدار خصم

يا حسين مير حسين بر زبانتان / رنگ سبز ، رنگ يزيديان

بود شعارتان خوراك دشمنان / كه ننگ ما شديد در اين جهان

 

 

 

http://antiashrafiat.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت   توسط س ج ش  |